شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤١٩
لحاظ جهات و اوضاع به انشا و ايجاد و همت و مشيت نفس مستند است و انضمام ادراكات جزئى، باعث تكثر فاعل و فاعل متكثر، علت صور متكثره است.
تلميذ حكيم براى آن كه مطلب بيشتر مورد تحقيق قرار گيرد و از جميع جهات، مناقشات برطرف گردد، اين جواب را نيز مورد مناقشه قرار مىدهد و مىگويد: اين كه گفته مىشود: نفس اگر چه موجود واحد است، ولى به انضمام ادراكات متعدد و مختلف، به كثرت متصف مىگردد، متحمل اين مناقشه مىشود كه همين ادراكات مختلف از چه سنخ وجودند؟ لا بد اين ادراكات جزئى نيز تجرد برزخى دارند، اشكال باز از اصل وارد مىشود، چون مدركات كلى، در اين بحث نافع نمىباشند.
«... قلت: إنّ الإدراكات إن كانت على وجه كلّي، فلا يجدي نفعا، إن كانت على وجه جزئي بقوة جزئية، فإنّما الكلام فيه أنّه كيف يكون هذا مع فرض التجرد عن المواد؟! و لمّا طوّل الخصام، و كثر الكلام بين الأفهام و الأوهام، بإبرام نقض و نقض إبرام، قلت لهم: امكثوا إنّى آنست نارا ...».
مطلبى را كه بايد مورد دقت قرار داد و حكيم سبزوارى در جواب تلميذ نفرمودهاند، اين است كه: نفس در مقام ادراك جزئيات چون به مرتبه نازله خود، مدرك صور و اشباح خيالى است و نفس حيوان يا نفس انسان در مقام ادراك خيالى جزئى خود، متكثر و داراى تجسم است، يعنى خود، جسمى است، ولى نورانى و از علائق ماده مجرد و از جهات مانع ادراك و خلاقيت معرا، پس براى نفس، مشكلى از اين جهت براى ادراكات خيالى وجود ندارد، ولى نفس چون در اين مرتبه و در اين نشأه (عالم ماده) ضعيف است، براى ادراك امور شبحى احتياج به معدّات خارجى دارد نه آن كه نفس در مقام خيال به كلى و به طور مطلق محتاج به انضمام امور جزئى شخصى باشد، نفوس در آخرت بدون آن كه مواجه با علل