شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤١٤
ولى فرق است بين ايجاد نفس نسبت به صور مقدارى شبحى و بين صور حاصله در قوس نزول نسبت به فاعل مجرد امرى عقلى، چون صور مقدارى خارجى- كه نفس، صور موجود در خود را بر طبق آنها خلق مىكند- از علل اعدادى و جهات تخصص صور ذهنى بشمار مىروند، ولى فاعل قدسى و عقل مجرد، خود، داراى جهات متكثر و متميز است كه صور مقدارى را بدون استمداد از علل معدّه ايجاد مىكند. سرّ مطلب، آن است كه نفس، ضعيف و محتاج و عقل مجرد واقع در سلسله طولى وجود، كامل و از جهات خارجى مستغنى است و بعون اللّه تعالى نسبت به آثار خود از مجردات برزخيه و عوالم ماديه خلاق است اين فرق، سبب نمىشود كه قوه متخيله و صور قائم به آن، داراى وضع و ماده بوده و قبول اشاره حسيه نمايند. در اينجا به ذكر همين مطلب قناعت مىشود، چون غرض، تفصيل مطالب نيست و تفصيل در اين مطلب، خروج از طور اين مقدمه است.
نقل و تحقيق
يكى از اعاظم تلاميذ [١] حكيم دانا محقق متألّه، حاج ملا هادى سبزوارى
يكى بعد از ديگرى. اما حقايق مثالى، از چيزى غير از فيض موجود يا ساطع از هويت علت، به وجود نمىآيند و به فرض تطرّق عدم در آنها، به چيزى ديگر تبديل يا منقلب يا متحول نمىشوند.
[١]حكيم، از جواب تلميذ، خوددارى مىكند، ولى شاگرد نامه بعد از نامه و عريضه بعد از عريضه مشتمل بر الحاح و التماس (علما منه بأنّه سأل عرّيفا ماهرا) از استاد، مطالبه جواب مىكند و بالأخره استاد، نرم مىشود و جواب مىدهد، ولى علت امساك فيض را اعراض تلميذ از علوم الهيه و ادبار او از معارف حقيقيه و اقبال او به علوم آليه و سبب جواب را تذكر عهد قديم و قابليت شاگرد جهت درك مطالب عاليه ذكر مىكند، مثل آن كه در اعصار قبل از ما هم طلاب روى عشق به علم به تحصيل فلسفه و حكمت الهى رو مىآوردند و به سر حد كمال مىرسيدند، ولى چون با مخالفان داخلى و خارجى مواجه مىشدند و از عامه، اقبالى ديده نمىشد و دنياى خود را معمور نمىديدند، به علوم نقليه متوسل مىشدند اگر به كنه امر بخواهيم برسيم علت اين كار فقط تقرب به جهّال و عوام است.