شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٠٨
اولا بايد دانست كه برخى از اشكالات بر مادى بودن نفوس حيوانى و نفوس انسانى در مقام تخيل صور جزئى وارد و مناص و مفرى از آنها نيست، مثل اشكال عدم جواز انطباع كبير در موضع صغير و عدم جواز بقا در صور خيالى در نفوس جزئى انسانى و حيوانى به اعتبار عدم بقاى موضع ادراك كه مفصل در مباحث سابق ذكر شد. و شيخ رئيس بر اين معنا اعتراف نمود و بر بقاى قوه خيال در كتاب مباحثات برهان اقامه فرمود و به بقاى آنان اذعان و اعتقاد پيدا كرد
چون اين اكابر از حكما- رضى اللّه تعالى عنهم- اصالت و وحدت وجود و وقوع تشكيك در مراتب هستى و حركت در جواهر اجسام و طبايع و تشكيك در ذاتيات را انكار كردهاند، نتوانستهاند معتقد شوند كه مىشود يك حقيقت و يك واحد شخصى مثل انسان داراى مراتب متعدد باشد كه مرتبهاى مجرد تام و مرتبهاى مادى تام و تمام و مرتبه ديگر برزخ بين اين دو باشد و همه اين مراتب، از حصول حركت كردن تدريجى حاصل در ماده و صور جوهرى تحصّل يابد، روى
فلكى موضع تخيل آنان واقع مىشوند، در حالتى كه نفوس مادى بقا ندارند تا خيال فلك، موضع تخيل آنان واقع شود و انتقال از ابدان، با مادى بودن، به چه نحو تصور مىشود العهدة عليهم در مقام بيان اثبات آن با آن كه اين دانايان- قدس اللّه اسرارهم- قائل به عالم مثالى در قوس نزول وجودند.
اين نيز بايد معلوم باشد كه امكان ندارد كه ملاك حشر و بعث و نشور و سؤال قبر، ابدان مثاليه در نزول وجود باشند، چون معذّب يا منعّم خارجى و بطور كلى علل اتفاقيه بعد از موت وجود خارجى ندارند و بايد ملاك عقوبت و تنعم در نفوس انسانى به اعتبار ملكات حاصل از اعمال و افعال و تجسم ناشى از نيات و افعال و اعمال، در صميم نفوس، وجود داشته باشد. وجود مفاض، از مبدأ غيب كه صورت اسم رحمان است بر همه نفوس اخروى، متجلى و مفاض است و به اعتبار استعدادات حاصل در نفوس، همين وجود واحد و همين نور ساطع از مشرق وجود منبسط، نسبت به برخى، عذاب و نسبت به بعضى، نعمت و لذت است. و زمينه تجلى حق به اسم رحيم از همين استعدادات متحقق مىشود.
هر وجودى كز عدم بنمود سر
بر يكى زهر است و بر ديگر شكر.