شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٩٦
صاحب شوارق در گوهر مراد بعد از عبارات مذكور، اقوال قائلان به تناسخ را بر طبق آنچه در حكمت اشراق و شرح علامه شيرازى است به طور مختصر نقل و نيز در مباحث مربوط به نفس و قواى آن در همين كتاب سه دليل بر ابطال تناسخ
منتقل به عالم قدس گردد و يا آن كه مراتب كمال انسانى را بتمامها واجد نشود، چون كمالات لازم تكامل و ترقيات نفوس، به عدد نفوس، داراى مراتب متعدد است. و موت، عبارت است از رسيدن نفس به كمال لايق خود و انسلاخ از ماده و تجرد از جهات و احيان لازم ماده و اتصال به عالم برزخ و آخرت و نيل به فعليت منتظر از روح و نفس و خلع جلباب بدن مادى و قرار گرفتن در مقبره اعمال و افعال و مستقر شدن در عالم آخرت و غيب كه مقام فعليت روح باشد.
«... و النفس بما هي نفس ضرب من الصورة و الفعلية، و البدن ضرب من المادة و القوة، و النفس في مبدأ تكوّنها صورة طبيعية بالفعل، نفس بالقوة و كذا الكلام في مبدأ تكوّن الصورة فإنّها كانت هي تلك الصورة بالقوة و صورة أخرى أدون منها بالفعل (چون بنا بر حركت جوهرى هر صورت فعلى بعينها از براى صورت بعدى و آينده ماده است) و هكذا إلى أن ينتهي إلى مادة جرميّة أولى. و قد سبق أنّ الطبيعة ما لم توف في المادة شرائط نوع الأخسّ الأنقص لم تبلغ بها إلى درجة النوع الأشرف الأتمّ». چون طفره در نظام وجود و حركات طبيعى- اعم از حركات مكانى و زمانى و حركات كمّى و كيفى و حركات ذاتى و تحولات جوهرى- و نيز در تنزلات و تجليات وجودى در نزول وجود و حركات عروجى در صعود وجود، محال و ممتنع است.
پس حركات نفس، در مدارج كمال، انواع فعلياتى را كسب مىكند كه منشأ كمال و علت فعليت و ظهور آن در مراتب و مراحل تجرد و استغناى از ماده مىشود و اين حركات ملازم با فعل و انفعالات در نفس و بدن «نوع فعلية و تحصّل وجودى سواء كان في السعادة و الخير أو في الشقاوة و الشرّ، فالرجوع إلى القوة بعد الفعليّة و إلى الضعف بعد الشّدة محال»، بنابراين، تناسخ، از جهت همين رجوع نفس به نقص بعد از نيل به كمال، محال و ممتنع است.
و اگر كسى بگويد: يك قسم از همين تناسخ محال را شرع جايز دانسته است، انسان نبايد با او وارد بحث و جدال علمى شود، چون كسى كه معتاد شده است به اين كه بر خلاف عقل و برهان سخن بگويد بلكه از مخالفت با عقل و برهان يك نوع ابتهاج و يك نحو سرورى هم به او دست بدهد، خود را از طور انسانى خارج نموده است.
اما بدن اخروى و بدنى كه در مقام استكمال، از سنخ ابدان موجود در گيتى و عالم كون و فساد نباشد، از منشآت الهى است نه از مكوّنات و اين همان بدنى است كه اهل عصمت و طهارت فرمودهاند كه مردم (يحشرون على صور نيّاتهم) به صورت نيات و افعال خود محشور مىشوند.