شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٩٥
إلى حيث الروح» تا تناسخ، به ميان نيايد و مفسده آن، لازم نگردد. اين بدن اخروى يا متصور است به صور حسنه كه «بيض، مرد، مستنيرة للسعداء يلتذّون به» و «للأشقياء سود، زرق و ظلماني».
صاحب شوارق بعد از نقل كلام شيخ غزالى گفته است [١]:
«... ليكن چنان كه مكرر به آن اشاره كرديم، تجرد خيال نيز چون وجود مثال، در نظر عقل، خيالى مىنمايد و قيام صور متخيله به ذات خود بلا محل، در آينه برهان صورتى ندارد، چه تخصيص مراتب اقدار مساحيه در طبايع جسمانيه مستند به ماده است، تميّز اجزاى متباينه به حسب وضع در صور مقداريه موقوف بر محل مادى.
اما تناسخ، هيچ كس از حكماى مشائين به جواز آن نرفته. و بجدّترين ناس در ابطال تناسخ، ارسطاطاليس- شكر اللّه سعيه- و اتباعش از قدماى مشائيه اسلامند. و بجدترين مردم در وقوع تناسخ، حكماى هند و چين و بابل و به زعم شيخ اشراق و اتباعش، قدماى حكماى يونان و حكماى مصر و حكماى فارس جميع قائل به تناسخند [٢].
[١]گوهر مراد، ط بمبئى، ص ٢٤٥- ٢٤٧.
[٢]به هر حال، تناسخ، چه بر سبيل نزول باشد (كما ذكره بوذاسف) و يا بر سبيل صعود (كما هو المصرّح به في رسائل اخوان الصفا و خلّان الوفاء) و يا بر سبيل نقل و تردد در ابدان الى غير النهايه كه وجه بطلان آن ذكر شد، محال و ممتنع است. به علت آن كه تركيب نفس و بدن، تركيب اعتبارى و اختيارى نيست، بلكه بدن، ماده و نفس، صورت آن و تركيب بين اين دو اتحادى است و نفس در اول وجود و در مرحله نخست ظهور و تحقّق، عين اجسام و مواد است و بعد از طى مدارج كمال آن هم به حركت جوهرى و تحول ذاتى و بعد از طى درجات نباتى و رسيدن به مرتبه اول ادراكات حسّى، وارد عالم ادراك مىشود، يك نوع ادراكى كه اولين مرتبه تجرد و اولين مرحله استغناى از ماده به حسب برخى از مراتب وجود نايل مىشود و به هر مرتبهاى از كمال كه مىرسد مرحله نقص را رها مىكند و فعليت را بر فعليت مىافزايد تا برسد به مقام تجرد تام و تمام عقلانى و انسانى بالفعل و تام العيار و ابدى الحيات و البقاء گردد و يا آن كه قبل از رسيدن به كمال مطلوب بعد از طى درجات تجرد حيوانى