شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٧٧
ارباب حكمت اشراق بودهاند.
«فالنور قائم مقام الوجود الواجب و الظلمة قائم مقام الوجود الممكن لا أنّ المبدأ الأوّل اثنان: أحدهما نور و الآخر ظلمة، لأنّ هذا لا يقوله عاقل فضلا عن فضلاء الفارس الخائضين غمرات العلوم الحقيقية و لهذا قال النبي صلّى اللّه عليه و آله: «لو كان العلم (منوطا) بالثريّا لتناولته رجال من فارس.» و قد أحيا المصنف حكمهم و مذاهبهم في هذا الكتاب و هو بعينه ذوق فضلاء يونان.
و هم كما ذكر، مثل جاماسف تلميذ زرتشت و فرشادشير و بوزر جمهر المتأخر و من قبلهم مثل الملك كيومرث و طهمورث و افريدون و كيخسرو و زردتشت من الملوك الأفاضل [١].
و قد أتلف حكمهم حوادث الدهر و أعظمها زوال الملك عنهم و إحراق الاسكندر الأكثر من كتبهم. و المصنف (شيخ اشراق) لمّا ظفر بأطراف منها و رءاها موافقة للأمور الكشفية الشهوديّة استحسنها و كمّلها» [٢].
شرح علامه شيرازى تأليف شده است و مرجع كار ملا قطب در شرح بر حكمت اشراق محسوب مىشود و خطبه ملا قطب مشتمل است بر نصوص موجود در مقدمه شهرزورى بر حكمت اشراق و اين شهرزورى براى ترويج كتب شيخ اشراق مسافرتهاى زيادى به بلادى كه طلاب حكمت در آنجا به تعليم و تعلم اشتغال داشتهاند، نموده است تا شرح خود را به اهل تحصيل معرفى و حكمت اشراق را ترويج نمايد و قبل از او اهل تحصيل به حكمت مشايى اقبال داشتهاند.
[١] بايد معلوم باشد كه وجود ممكن از آن جهت كه وجود است و از صقع ربوبى مىباشد و وجه اللّه بعد از فناى كل شىء محسوب مىشود، ظلمت نيست و ظلمت، جهت امكانى و حيثيت مربوط به نفس ماهيت و عين ثابت و مقام تقدير است كه «إنّ اللّه خلق الخلق (يعنى قدر الخلق) في الظلمة، ثم رشّ عليهم من نوره» و نيز ما يكى بحثى با شيخ اشراق و اتباع و سالكان مسلك آن حكيم نحرير داريم كه مأخوذ از مصدر تألّه صدر الاعلام و فخر الحكماء العظام آيت اللّه العظمى صدر المتألهين است و آن از اين قرار است كه وجود امكانى از جهت وجود و از آن جهت كه طرد عدم (ظلمت) از ماهيات مىكند، نور است و ظهور نيز خاصيت آن مىباشد، خاصيتى ذاتى و غير قابل انفكاك. بنابراين، موجودات واقع در عالم ماده كه از آنها شيخ اشراق- رضى اللّه عنه و ارضاه في الابرار- تعبير به غواسق و از اعراض قائم به اجسام غير از نور ظاهر (نور شمس و قمر) هيآت ظلمانى نموده است، كلامى موافق با ذوق ارباب تألّه نمىباشد. بنابراين بايد بر طبق مسلك اهل عرفان از حكماى فهلوى (پهلوى) نور را با وجود، مساوق و ظلمت را با عدم از جهت مصداق مساوى دانست.
[٢] حكمت اشراق، مجموعه دوم آثار شيخ اشراقى، چاپ كربن، ص ٣٠١- ٣٠٣ م
اما اين كه برخى از اهل تعصب و عناد و لجاج، شيخ اشراق را زردشتى دانستهاند، خيلى بىاساس حرف زدهاند و سخنى كودكانه به زبان راندهاند يا نوشتهاند، شيخ اشراق، مسلمان و ملتزم به قواعد شرعى اسلام و بنا بر برخى از دلايل شيعى است و در همه آثار خود الفاظى نظير «قال شارع العرب و العجم» قال: «نبيّنا»، «و في الكتاب الإلهي الذي لا ياتيه الباطل من بين يديه و من خلفه» آورده است و به آيات قرآنيه با كمال افتخار و ابتهاج استدلال مىكند. احدى از شارحان كلمات او كه از متعصبان در اسلام هستند، حتى دشمنان حكمت و معرفت و دشمنان طريقه او، او را گبر نمىدانند، احياى مذهب فلسفى ربطى به اين حرفها ندارد.