شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٧٠
و احاديث شارع و معصومين عليهم السّلام به تفاصيل آنها وارد شده است به آن متصح و مستقيم؛ چه بدن مثالى در حكم بدن حسى است- في جميع هذه الأحكام- و همچنين امر منامات و غرايب معجزات و خوارق عادات و طى مسافات بىتمادى مدات و حضور در ازمنه و امكنه مختلفه و بلدان متباعده- في وقت واحد- و نظاير ذلك.
و از اين باب شمردهاند آنچه در روايات آمده كه امير المؤمنين عليه السّلام شبى از شبهاى (شهر اللّه الأعظم) ميهمان چند كس از صحابه بود و در منازل ايشان افطار فرمود.
از فيثاغورث (فيثاغورس) نقل كردهاند كه وقتى از اوقات نض جلباب بدن (جسد- خ ل) و رفض عالم حس كرد با سماويات متصل شده و حفيف ملك شنيده، پس به اقليم طبيعت و شهرستان مزاج، معاودت نموده گفت: «ما سمعت شيئا قطّ الذّ من حركاتها و لا رأيت شيئا أبهى من صورها و هيئاتها.
و عالم مثال و اقليم مثل معلّقه و صور روحانيه به اين معنا يكى ديگر از تفاسير خمسه مثل افلاطونيه است [١]. بعضى ديگر از پيروان ارسطو عبارت استاد را در (ميمر رابع) كتاب «اثولوجيا» در آنجا كه گفته است: «من وراء هذا العالم، سماء و أرض و بحر و حيوان و نبات و ناس سماويّون و كل من ذلك العالم سمائي و ليس هناك شيء أرضي البتّة، و الروحانيون الذين هناك، لا ينفر بعضهم من بعض. و كل واحد لا ينافر صاحبه و لا يضادّه بل يستريح إليه، و ذلك أنّ مولدهم من معدن واحد
مدوّنه در حكمت، گويد: «إذ كان- رضي اللّه عنه- مبرّزا في الحكمتين بعيد الغور فيهما ... كيف لا؟ و قد نطق بأمور شريفة مكنونة و أسرار نفيسة ... من ذلك علم عالم الأشباح الذي به يتحقق بعث الأجساد، بل جميع مواعيد النبوة و خوارق العادات ...».
[١]در حواشى كتاب مثاليه نوريه و نيز در اين مقدمه بيان شد كه قائلان به مثل نوريه به مثل معلقه نيز قائل بودهاند، لذا تأويل مثل به مثل معلقه بىوجه است كما اين كه تأويل آن به صور مرتسمه نيز باطل است. و نيز تأويل آن به وجهى كه سيد محقق داماد ذكر كرده و مثل را عبارت از صور كائنات و ماديات نسبت به حقايق مجردات و حضرت علم حق دانسته و معتقد است كه صور مادى نسبت به حق از ماده منسلخ و از براى حق حاضرند، درست نيست. و ما، در جاى خود بيان كرديم كه مادى و مجرّد بودن، از امور نسبيه بشمار نمىروند. فافهم و تأمّل؛ فإنّه من مزالّ الأقدام.