شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٤٦
به اراده نفس، بدن، به صورت اخروى متحول شود، بايد از ماده، مجرد شود وگرنه تناسخ لازم آيد و از ناحيه تنزل نفس از مقام شامخ خود تعلق تدبيرى صورت پيوندد و از آنجا كه تعلق بعد از موت، تدبيرى نيست، قهرا بايد صور معدنى و نباتى و حيوانى، منشأ تحصل ماده بدنى شود و با انتقال صورت اخير به آخرت، بدن حامل استعداد، بعد از انحلال تركيب، ودايع حاصل از صورت اخير را حامل باشد و از باب ملازمه بين ماده بدن و نفس منتقل به آخرت، اين حالت، مرتب و لا ينقطع تكرار شود؛ چون هر صورت منتقل به آخرت، داراى مادهاى است كه حامل امكان آن است و امكان ندارد با حفظ ماديت، محشور شود، كما صرّح به الحكيم المحشّي، ناچار به صورتى مناسب با آخرت محشور شود و ناچار ماده خود را در نشأت مناسب با آن، كه دنيا باشد رها نمايد و به حكم مناسبت مذكور، آن را به طرف خود جلب نمايد و هكذا حكم مذكور در ماده جارى شود، و احدى نمىتواند به اين لازم ملتزم شود.