شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٢٩
استقلال و استغناى وجودى از جسم و لوازم جسد مىرسد؛ چه آن كه رجوع هر شىء به اصل خود ضرورى نظام وجود است. و در مقام حصول موت و زوال تعلق و مفارقت نفس از بدن، نفس به اصل خود رجوع نمايد، اصل نفس در برخى از نفوس، عالم برزخ و در برخى، عالم عقل و اصل برخى از نفوس، حق اول و مقام واحديت و يا احديت وجود است و اصل بدن و اجزاى آن، عناصر مبدأ حصول مركبات است. و عجب آن كه اين حكيم محقق فرمايد: به وجهى بدن، اصل نفس است و به اعتبارى نفس، اصل است نسبت به بدن، پس رجوع بدن به نفس و تعلق دوباره نفس به بدن لازم است تا آن كه «كل شيء يرجع إلى أصله» صادق آيد، در حالتى كه اصل نفس، عقل است و اصل بدن، عناصر اصلى.
حقير، در مقام تقرير مرام حكيم محقق در اين مسأله نيز مفصل بحث مىنمايد، ايشان بعد از ذكر مسأله بقاى ودايع روحانى نفس در بدن، در صدد بيان اصل ديگر برآمدهاند و مىخواهند بفرمايند كه نفس، بعد از خلع بدن، به ملكوت اعلى پيوندد، ولى بدن، معطل نمىماند و نفس ناطقه را دنبال مىكند، از طريق حركت جوهرى و تحول ذاتى، بعد از طى منازل و قطع مراحل بالأخره به نفس مىپيوندد، يكى نيست كه بپرسد، بدن بعد از موت و بعد از آن كه جهت در نفس مطلقا ماده و استعداد قبول انفعالات حاصل از طريق ماده و استعداد و حركت، نماند و تبديل به فعليت صرف شد، منتظر چه چيز خواهد بود، از طرفى اين بدن متحرك كه بعد از نفس، فاسد مىشود و اجزاى آن منفصل مىگردد، ديگر بدن آن نفس محسوب نمىشود، هر ماده مستعدى از آن، به طرف فعليت ديگر مىرود، آيا اين اجزاى منفصل، هر جزء، جزء به طرف نفس، متحرك است؟ و آيا دوباره از ماده اصلى و حالت قبل از صورت معدنى حركت را شروع مىكند و دوباره بعد از طى درجات به مقام نفس مىپيوندد و يا آن كه حركت طولى ندارد و در يك جا و در يك حالت، در جا مىزند؟ مگر امكان دارد مادهاى به طرف منازل آخرت