شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٢٧
حاصل در مجردات و عقول طولى است كه مبدأ حصول جهات متكثر جهت افاضه و مبدئيت براى حصول كثرت در عوالم نازل مىباشد، حصول اين آثار و وجود اين استخلاف، به ارتباط ذاتى نفس با بدن مرتبط است لذا حصول آن تبعى است و از قصد و شعور و اختيار ناشى نمىباشد) بل هو أمر طبيعي تكويني.
فإذا البدن بعد مفارقة نفسه عنه ممتاز في الواقع عن سائر الأبدان، و كذا عناصره عن عناصرها بهذا الاستخلاف ايشان معتقدند كه مناسبات حاصل از نفوس در ابدان آن چنان قوى و پابرجاست كه بعد از مفارقت نفس از بدن و ترك تعلق تدبيرى، اين مناسبات باقى مىماند، لذا هم مجموع بدن از ديگر ابدان ممتاز است، هم اجزاى اصلى و عناصر بدن.
چون ترسيدهاند كه مبادا كسى بگويد اين مناسبت، به مجموع مركب قائم است و بعد از موت، اجزا متفرق مىشوند، لذا گفت اين مناسبات، در عناصر هم تأثير مىگذارد، مثلا اگر بدنى را بعد از موت، تجزيه نمايند، رطوبت حاصل از تجزيه، حامل ودايع و آثارى است كه در زمان تعلق نفس، موجود شده است، در حالتى كه به فرض علاقه تدبيرى سبب حصول مناسبات بين نفس و بدن و تعلق ذاتى بين نفس و بدن سبب حصول ودايع و آثار در بدن شود، اين امر بديهى است كه اصلا نفس، از ناحيه تكامل بدن حاصل شده است. و علاقه ذاتى، معلول و از امتزاج و تركيب عناصر و حصول درجات معدنى و نباتى و حيوانى بعد از حصول تركيبات متأخر است تا آن كه استعداد فيضان نفس يا تكامل ماده براى الحاق صورت به مجردات امرى، وجود پيدا نمايد و بدن تام، ماده نفس و ماده بدنى تام الوجود به اعتبار اتحاد با نفس كه اين اتحاد و اين مبدئيت اثر و اين استخلاف، همه و همه مترتب است بر وجود بدن تام الاعضاء و مركب تام الوجود كه صلاحيت مظهريت افاعيل نفس را واجد باشد و روى قوانين حركت در طبايع ماده و صورت ثابت وجود ندارد و به مجرد عروض موت، بدن مىميرد و بعد از تفاسد، ودايع عرضى قائم به مواد متشكله مثل اصل صور و مواد، زايل مىشود و