شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣١٦
مشتقاتى نيز مثل آكل و شارب و متحرك و ساكن بر نفس ناطقه- بدون اتحاد، توارد اين حالات متجدد زمانى حادث و زايل و در شرف عدم و اتصاف نفس به صفات اجسام، امكان ندارد.
و صحت انعقاد قضايا و حمل محمول بر موضوع مثل أنا أكلت، و أنا شربت، و أنا أجلس، و أنا أشمّ، و يا زيد جاء، و ذهب عمرو، و زيد أكل و شرب و جلس و غير اين امور از موارد، همه بر اتصاف نفس به صفات اجسام و طبايع مادى دليل است.
لذا با آن كه مبدأ افاضه وجود در اين موارد، عقل مجرد و يا مفيض حقيقى واجب الوجود است، ولى مجرد، به اين صفات متصف نمىشود، بين مفيض اصل وجود انسان و افاضه اصل قوا و جوارح و افاضه اصل وجود سارى در افاعيل انسانى و فاعل مباشر حركات فرق است، ناچار نفس بوجه من الوجوه، و به لحاظ و اعتبارى (لحاظ و اعتبار به نحو حقيقت بدون شوب مجاز) با بدن متحد است و بدون شك و ترديد، مرتبه نازله آن، صورت حالّ در بدن است، و اگر اين معنا با اصول و قواعد قائلان به اين كه نفس در ابتداى وجود مجرد تام الوجود ابدى الحيات و عقل صرف است و عقل مجرد، فاعل مباشر اجسام نمىشود، سازگار نيست اشكالى است كه بر اصل مسأله وارد است. و جواب آن اين نيست كه بگوييم: اتصاف نفس به صفات اجساد و ماديات، مجاز است؛ و اين خود، دليل است بر اتحاد نفس با بدن، به اعتبار آن كه نفس، صورت تماميت بدن است، حال اگر اين مهم، دليل است بر بطلان قول مشهور و برهان تام و تمام و حق و حقيقتى است كه (لا يأتيه الباطل و لا يقبل الشكّ من خلفه و ...) اثبات مىنمايد كه نفس در ابتداى وجود، عين مواد و اجسام و عين صور حالّ در جنين يا نطفه بلكه انزل از آن مىباشد. و اول مقام تقرر انسان در عالم ماده، استقرار در رحم و ظهور به صورت ماده و صورت مادى عديم الشعور است اگر چه در نهايات وجود، به بدايات آن منتهى مىشود.