شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣١٥
بدون ماده و استعداد حاصل در ماده منشأ استجلاب صورت و علت ترجيح صورت خاص بود و هر صورتى كه بر ماده وارد مىشود، بايد در ماده قابل، يك نحو اقتضايى وجود داشته باشد كه آن جهت، مرجح افاضه فعليت از واهب الصور شود؛ چه آن كه نسبت معطى صور و جواد مطلق به همه اشيا متساوى است. و اين خصوصيات موجود در مواد مستعده است كه صورت خاص را از مبدأ تجلى صور، طلب نمايد و به لسان قابلى، حق را بخواند، و اين تخصص و تعين خاص هر صورتى، همان طورى كه در قابل موجود است در فاعل مفيض نيز موجود است و هر شىء، خود، تعيّنى در وجود علت خود دارد. و همه اشيا در مقام واحديت، به صور علمى موجودند و تحقق خارجى را طلب نمايند و اين تعيّن در وجود علت، تعين علمى است كه تحقق به وجود خاص خارجى را خواهش دارد، لسان طلب، از معلول، لسان قابلى و از ناحيه علت به اعتبارى لسان فاعلى است، لسان اسماى الهى كه طلب اظهار خواص و ابراز ظهور نمايد، لسان و طلب فاعلى است.
يكى ديگر از دلايل، بر صحت حمل و تركيب اتحادى و اتحاد ماده و صورت غير آنچه كه از شيخ نقل كردهاند آن است كه: نفس ناطقه صورت تماميت بدن و بدن، ماده آن مىباشد و حصول تركيب خاص و وجود تفنّن از ناحيه تراكيب متعدد و نظام خاص در بدن كه مشتمل است بر نظامهاى متعدد، نفس مجرد و صورت متعلقى كه افاعيل خاص انسان از آن ناحيه ظاهر و صادر شود را اقتضا نمايد و شك نيست كه نفس، به كثيرى از صفات بدن متصف مىشود.
و ما، در مسأله (النفس في وحدتها كل القوى- إذ فعلها بفعله قد انطوى) در مقام شرح مطالب رساله- سبيل الرشاد- مفصل در آن بحث مىنماييم. چون نفس در مقام تعلق به ابدان، به صفات جسمانى خاص ابدان، متصف مىشود در مقام اظهار افاعيل خود از بدن- مثل حركت و جلوس و اكل و شرب و ديدن و شنيدن و چشيدن و بوييدن و ديگر افعالى كه بدن، آلت صرف است، به اعتبار حمل