شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣١٣
با اصول و قواعد آن دانشمندان [١] سازش ندارد.
شيخ اعظم، در شفا در مقام بيان وجوه فرق بين تركيب [٢] ماده و صورت و ديگر اقسام تركيب، افادت فرمودهاند: «... إنّ لكل جسم طبيعة و مادة و صورة و أعراضا، و صورته هي ماهيته التي بها- هو هو- و مادّته هي المعنى الحامل لماهيته [٣] ... و أمّا إذا كان تركيب الجسم منهما على أن يكونا ذاتا واحدة، صحّ
[١]. بين اين دو معاصر، مناقشات و محاورات علمى زياد رو داده است و اين مناقشات، جزء بهترين مفاوضات علمى بشمار مىرود كه به طور متفرق در كتابخانهها موجود است و شايد قسمتى هم از بين رفته باشد و يا طالبان كتب علمى از مملكت خارج كرده باشند. بايد يك نفر يا چند نفر اين رسائل را جمعآورى كرده و در مجموعهاى منتشر نمايد. از فرزند بارع مير صدر- غياث أعاظم الحكماء- نيز آثار عاليهاى به طور متفرق در كتابخانهها موجود است كه داراى ارزش فراوان است.
[٢]. تركيب بر دو قسم است: تركيب اعتبارى و تركيب حقيقى، تركيب حقيقى نزد فلاسفه داراى اقسامى است، تركيب ماهيت با وجود، تركيب عرض با موضوع، تركيب ماده و صورت (تركيب جنس و فصل). در وجود و ماهيت شك نيست كه تركيب اتحادى است، اگر چه از برخى از مشائيه زيادت خارجى وجود بر ماهيت و انضمام اين دو به يكديگر نقل شده است. در باب اقسام تعلق، تعلق نفس به بدن را غير از تعلق ماده به صورت دانستهاند و اين مسأله، خود، يكى از عويصات فن حكمت است.
[٣]. اين «المعنى الحامل لماهيته» داراى معناى عميقى است و در اين حامل، معنايى نهفته است غير آنچه اهل حكمت در تعريف ماده و صورت و توقف اين دو- على وجه غير دائر بيان كردهاند. در مطاوى مباحث، نكته موجود در كلام شيخ [١] بيان خواهد شد. سيد سند مير صدر وجوه ديگر غير آنچه ذكر شد، در مقام اثبات تركيب اتحادى ماده و صورت به دلايل ديگر نيز پرداخته است مثل: «إنّ مادة الشيء هي التي بها يكون الشيء بالقوة و صورته هي التي بها تصير بالفعل ... فلا بدّ أن يكونا متّحدين، و يكون الصورة للشيء بعينها ذلك الشيء و لذلك حكموا بأنّ المادة قوة محضة ...».
[١] شيخ- اطاب اللّه ثراه- در بيان برخى از دقايق و نكات عميق، اعجاز مىكند، بين كثرت محفوظات و تبحر و بين ذكاء بىبديل و تحقيق وسيع و جامع الاطراف و دقت بىنظير و توغل در ذوقيات، جمع كرده است؛ مقامات عارفان اشارات او دليل ذوق سرشار اوست، مسلما اگر به سبك اهل ذوق، چيزى مىنوشت، براى خود بديل باقى نمىگذاشت، تمحض او در حكمت مشائيه، از اين باب است كه اين حكمت، داراى رونق و محيط گرمى بوده است.