شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٠١
از عناصر نسبت به صورت اخير بايد ماده و زمينه به حساب آيد، از باب آن كه فعليت، از قبول فعليت ابا دارد و هر عنصر قابل صورت، مادامىكه به فعليت خود باقى است در عرض فعليت ديگر قرار دارد، بايد از ناحيه فعل و انفعالات حاصل در بسايط، جهت قوه و ماده حامل فعليت به وجود آيد تا از امتزاج، صورتى تامتر و كاملتر و از جهت مبدئيت اثر جامعتر به وجود آيد تا صورت يكى از مواليد، در موضع استعداد حاصل شود و اول صورت حاصل در ممتزجات عنصرى صورت معدنى است. و بعد از استيفاى درجات عنصرى و معدنى ماده صور نباتى حاصل آيد، لذا كاملتر از صورت معدنى است.
خلاصه كلام آن كه تا صور بسايط، از امتزاج زايل نشود و ممتزج از اين صور ماده واحد، از براى صورت نوعى واحد- مثلا صورت معدنى- زمينه نشود، صورت مركب از عناصر، حاصل نمىشود، چه آن كه صورت واحد، در ماده مستعد و واحد، حلول نمايد و به فرض بقاى صور عناصر، اولا فعليت بما هى فعلية، قبول فعليت اخرى ننمايد و به فرض آن كه اين صور، از براى صورت نوعى ديگر ماده شوند، لازم آيد كه صورت، واحد و ماده، متعدد باشد، آن هم مواد متعدد موجود در عرض يكديگر.
شيخ، بعد از بيان آن كه در عصر نزديك به زمان او، برخى به زوال و عدم بقاى عناصر و بسايط معتقد شدهاند، گويد:
«فمنهم من جعل تلك الصورة أمرا متوسطا بين صورها ذات اللحميّة، و يرى أنّ الممتزج بذلك يستعدّ لقبول الصورة النوعية للمركبات.
و منهم من جعل تلك الصورة صورة أخرى من صور النوعيات، و جعل المزاج عارضا لها لا صورة لها».
شيخ، بعد از نقل اين وجوه از قائلان به عدم بقاى صور عناصر در ممتزجات، در مقام رد معتقد آنان برآمده و اين قول را از اباطيل و اوهام دانسته و گفته است:
اين مسلك اگر حق باشد در هنگامى كه بر مركب، صورت نار غلبه نموده و بر آن