شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٢٨٣
بها لكونها من ضروريات الدين و إنكارها كفر مبين، و لا استبعاد فيها؛ بل الاستبعاد و التعجّب من تعلّق النفس إليه من أوّل الأمر أظهر من تعجّب عوده إليه».
از براى دفع اشكالات وارد در اين باب و ايراد مناقشه منكران معاد جسمانى گفتهاند: تعلق نفس به ماده جسمانى، بر حركت تدريجى ماده و نطفه انسانى از مرتبه جمادى و طى درجات نباتى و وقوع در صراط حيوانى و طى درجات حيوانى به حركت و انتقالات تدريجى و قبول نفس ناطقه انسانى توقف دارد.
آخوند در اين مقام گويد: حدوث اولى انسان- مثلا- بر طى درجات و مراحل به حسب انقلابات تدريجى توقف دارد. و امر معاد، فقط بر اجتماع اجزاى متفرق در عالم زمان و مكان توقف دارد و به امر حق قادر مطلق اجزاى متفرق در وعاى زمان و مكان، هنگام نفح صور آنا مجتمع شده و قبول نفس موجود در ملكوت نموده و نفس، با بدن، محشور خواهد شد، چه آن كه نصوص آيات، بر عود اجزا و عود تعلق نفس به اين اجزاى مجتمع كه به صورت بدن اول و هيكل جسمانى انسان در مىآيد دلالت نمايد؛ چه آن كه حدوث، اقسام متعدد دارد و همه اقسام آن بر و تيره خاص و متداول در مقام حدوث اصلى انواع متوالد نمىباشد. [١]
[١]شرح، هدايه، طبع تهران، ص ٣٨٠، ٣٨١، ٣٨٣.
همان طورى كه ملاحظه مىشود اين مسلك در معاد به كلى مغاير مبناى او در آثار مفصل و مختصر اوست. و در اينجا نه به اشكال تناسخ توجه كرده است و نه به حركت جوهرى، و نه به اين اصل مهم كه در دنيا هيچ موجودى حادث، بدون وجود امكان استعدادى و طى درجات اخس جهت نيل به مقام اشرف موجود نشود، توجه دارد و نه باين امر مهم كه اجزاى اصلى در كجا و در چه موطن و محلى باقى ماندهاند تا نفس به آنها تعلق گيرد و يا آن اجزاى متفرقه به يكديگر منضم شوند تا لياقت قبول تعلق روح در اجزا حاصل شود؟ چه آن كه حركت اجزاى بدنى بطرف نفس انسانى بدون حصول تحول تدريجى امكان ندارد. و ديگر اشكالاتى كه با قواعد مقرر در آثار او منافات دارد.
نگارنده اين سطور، در اواخر اين رساله، مفصل در اين باب بحث مىنمايد «وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ».