شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٢٣٩
به نفس تصور، براى او حاضر مىشود و نفس تصور او، امرى غير از حضور و شهود متصور نمىباشد- و إنّما اللذات و النعمات بقدر الشهوات- و آنچه را كه انسان در آن عالم از انواع نعم الهى و منشأ لذات اخروى از حور و قصور و انهار و اشجار و فواكه و اظلال و انواع صور مبدأ عذاب و الم روحانى و جسمانى از آتش دوزخ و حيات و عقارب و زقوم مشاهده نمايد، امورى خارج از وجود نفس نيستند، لذا عذاب آخرت از عذاب دنيا شديدتر است، چه آن كه نار آخرت، از بواطن و قلوب، شعلهور شده و به ظاهر انسان سرايت نمايد و نار دنيوى، ظاهر را مىسوزاند و به باطن بدن سرايت ننموده و چه بسا كه باطن نفس، در مقام چشيدن طعم عذاب دنيوى اصلا متأثر نشود، ولى در آخرت به نصّ قرآن مجيد تطّلع على الأفئدة. و از همين باب است كه بهشت و دوزخ، در داخل حجب سماوات است و زمين بهشت، كرسى و سقف آن، عرش رحمان است و چون قابل اشاره وضعى حسى مادى نيست، از چشم ما مستور است. و از خواجه عالم حضرت ختمى مرتبت نقل شده است كه: إنّ «أرض الجنّة الكرسيّ و سقفها عرش الرحمن» و مراد از اين كلام معجز نظام آن نيست كه آخرت، داراى فضاى مكانى مادى است، بلكه مراد، آن است كه عرصه رحمت حق وسيع است و از آن جايى كه در باطن اين عالم قرار دارد تناهى جسمانى ندارد و داراى فسحت است و ارض سفلى نار نيز در باطن اين عالم است و حجاب بين آخرت و نفوس انسانى، وجود عالم شهادت مطلق است كه دنيا باشد.
نبايد كسى توهم كند كه اجسام، داراى تناهى هستند و آنچه كه در صفت [١]
[١]اختلاف بين عالم دنيا و نشأت آخرت به حسب كمّ و كيف نزد شخص وارد در اصول و عقايد و انسان متأمل در آيات باهرات قرآنى و مأثورات نبوى و احاديث ولوى از بديهيات كتاب و از ضروريات عقل است؛ چه آن كه آخرت، دار بقا و نحوه وجود آن باقى و دائمى و دنيا دار فنا و نحوه وجود آن وجود متجدد و سيال و متقضّى و فنا، ذاتى آن است، لذا ظهور عالم آخرت مبتنى بر فنا و اضمحلال دنيا و وجود هر كدام بر اهالى ديگر حرام است.