شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٢٣٠
در صورتى كه خيال و نفس جزئى، مجرد باشد، قهرا صور مدرك خيال و ساير قواى جزئى نفس، از ماده تجرد دارند و بعد از بوار بدن مادى و به بقاى قوه مدرك اين صور، باقى خواهند بود. و قيام اين صور به نفس جزئى به قيام صدورى اشبه است از قيام حلولى (و به اعتبارى اين صور، با نفس مدرك، اتحاد دارند و به وجودى واحد موجودند و بلكه نفس به اعتبار وجود سعى از مقام عقل صرف تا مراتب نازله با جميع مدركات خود و با جميع حالات و اطوار، اتحاد دارد، ولى نفس، در هر موطنى به اعتبار آن كه بسيط الحقيقه و متصف به وجود جمعى و داراى وحدت اطلاقى است، داراى اسمى و رسمى است و در عالم خود، داراى صعود و نزول است. و از باب آن كه نفس انسانى، هيكل توحيد و رفيع الدرجات است، واجد مقام تنزيه و داراى مقام تشبيه است. و در آخرت، داراى مشاهد مختلف و به صور متعدد محشور است بخصوص نفوس كاملان كه داراى جميع حضرات وجوديهاند) صدر الحكماء به همين ملاحظه مىگويند:
«الثامن: أنّ الصور الخيالية غير حالة في موضوع النفس، و إنّما هي قائمة بها قيام الفعل بالفاعل لا قيام المقبول بالقابل».
نگارنده، به نحو تفصيل در رسالهاى مستقل در مسأله قوه خيال و نحوه وجود و كيفيت استقلال آن و عدم اتّكاى آن بالذات به مادّه و بقاى نفس جزئى حيوانى و بالأخره تجرد خيال و ديگر قواى باطنى نفس و عدم حلول صور مقدارى در ماده، بحث نموده و اثبات كرده است كه عالم مثال و جهان صور جسمانى و اشباح متقدر و صور معلق از جواهر مستقل الوجود و التأثير، بين عالم مادى و جهان گيتى ظلمانى و عالم نور و صرف و عقول مجرد قرار دارد. و نفوس حيوانى، قبل از تحقق و فعليت، متأثر از اين عالمند. و نفس جزئى حيوانى انسان، قبل از قبول تجرد تام، از عالم مثال قبول فيض و از فرد برزخى كسب فعليت نموده و بعد از تشرّف به مقام تجرد تام، از فرد مثالى بىنياز و بر اين عالم مشرف مىگردد، ولى تعلق تام به بدن و اشتغال به تدابير بدنى، از شهود تام و مطالعه تفصيلى اين عالم