شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٢٢٨
ندارد و هر دو بدن از سنخ محسوسات و از اجسام متقدر و داراى لون و فرق بين آنها به شدت و ضعف و نقص و كمال است، به اين معنا كه بدن دنيوى مستعد از براى فساد و اضمحلال و بدن اخروى با آن كه محسوس و متقدر است، غير قابل فنا و داراى بقا و ثبات است؛ اولى، مخلوق از امشاج و مركب از بسايط اوليه و متصور به صورت جسمى و داراى مقدار و لون و قابل اشاره وضعى است كه حق اول به مقتضاى اسم «خالق» موجد [١] بسايط و امشاج و به مناسبت اسم «بارى» به بسايط، صورت تركيبى بخشيده و به مقتضاى اسم «المصوّر» به صورت بدن مستعد از براى قبول تجليات نفس امرى درآورده است. و از حركت دورى اين بدن، بدن مثالى به وجود آمده است. و فرق بين اين دو نيست مگر به ظهور و بطون لذا بدن اخروى به اعتبارى از اجتماع اجزاى مادى متفرق در عالم كون و فساد و نشأت حركات و متحركات مخلوق است. و از همين جهت و به اعتبار تحقق در آخرت جهت نيل به نتايج اعمال و ثمرات نيات، در تنزيل وارد شده است (مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى) و اين اطلاق، به نحو حقيقت است بدون شوب مجاز، ولى به نظر دهرى و مقام جمعى و با حفظ و يا فرض احاطه عالم آخرت به دنيا، بايد به آيات وارد در حشر اجساد، نظر نمود. و فقط
[١]و في التنزيل و الأدعية المأثورة عن الأئمّة الكاملين المتحققين بأسماء اللّه: هو الخالق البارى المصور. و ما شك نداريم كه اسماى الهى در صورت اجتماع، هر كدام داراى معنايى خاص و در مقام تجلى و ظهور، هر يك داراى اثرى مخصوص مىباشند و در آخرت اسمايى حاكمند و عالم آخرت عالم ظهور اسمايى است مناسب با جزا و نيل انسان به نتايج اعمال و ثمرات نيات و افكار خود و كسب راحت و رحمت و يا قبول نقمت و عذاب و وقوع در سعير نعوذ باللّه من غضبه تعالى و تبارك و هر موجودى رجوع نمايد به طرف آن اسمى كه مبدأ تجلى و ظهور اوست كه مبدأ و معاد شىء، به اسم متجلى در وى وابسته است. عندليب گلستان توحيد و قمرى و دستان سراى عالم تفريد و تجريد به لسان اشارت فرمايد:
من اگر خارم اگر گُل، چمنآرايى هست
با همان دست كه مىپروردم مىرويم.