شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٢٢٤
شباب باشد. به اين لحاظ است كه گوييم: اعضا و اجزاى بدنى انسان، به واسطه وقوع در حركت و استيلاى حرارت و سيلان و ذوبان آن، در مراتب و درجات عمر، دائما در تغيير و تبدل واقع است و نفس باقى در جميع اين مراتب، ملاك حكم است عقلا و شرعا به اين كه زيد واقع در دوران كهولت همان زيد موجود در ادوار شباب و طفوليت است.
از آن جايى كه صدر الحكماء معاد جسمانى را ضرورى مىداند- با اين كه بنابر اصولى كه تقرير شد و از باب آن كه حقيقت انسان به نفس ناطقه است و خصوصيات وجودى- از قبيل دنيوى بودن و اخروى بودن- در حفظ هويت انسان قادح نمىباشد و زيد موجود در دنيا همان طورى كه ملاك هذيت و تشخّص و هويت آن، نفس ناطقه اوست و درجات طفلى و جوانى و پيرى، ملازم با تغير قواى جسمانى بوده و تغير اين مراتب و درجات، مانع صدق انسانيت بر آن نمىباشد، از آن جايى كه شيئيت انسان به نفس ناطقه است و اگر نفس، باقى باشد، تبديل درجات بدن و زوال اصل بدن به اعتبار آن كه با بقاى زيد به عنوان بودن آن فردى از افراد انسان منافات ندارد و زيد موجود در آخرت همان زيد موجود در دنياست، اگر چه موجود در آخرت، نفس ناطقه اوست نه بدن او- و معتقد است كه اضافه نفس به بدن، ذاتى نفس است. و نفس، در آخرت نيز داراى بدن است. و نفوس اخروى، با ابدان و اجساد، محشور مىشوند. و از آن جايى كه دار آخرت نشأت ماده و حركت و تغير و فنا و زوال نيست و بدن، در هر نشأت بايد احكام همان نشأت و عالم را دارا باشد، براى اثبات حشر اجساد و تحقيق اين اصل مهم كه زيد محشور در آخرت، همان زيد موجود در دنياست نه به حسب نفس ناطقه و روح امرى فقط بلكه به جهت بدن و نفس و جسم و روح، زيد محشور در يوم نشور، همان زيد موجود در دار غرور و نشأت دنياست روحا و جسما، نفسا و بدنا، به نحوى كه اگر كسى زيد را در آخرت با چشم ببيند گويد اين همان زيدى است كه در دنيا او را ديدهام و خلاصه كلام آن كه عقلا و عرفا فرد