شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٢١٧
حشر عقلانى ندارد و حشرش حيوانى است. اما تحوّل و حركت در صورت طبيعى و جزء حيوانى انسان كه در بدن واقع است، دائما داراى سيلان و حركت ذاتى است تا برسد به مقامى كه از ماده بىنياز شود و بدنى گردد قائم به ذات خود.
بنابراين، بدن انسانى از باب قبول حركت و تكامل و وقوع در دار حركت و اشتداد، امرى واحد است كه مبدأ آن، وجود محتاج به رحم مادر و انتهاى آن، بدن جسمانى متقدّر متكمّم محسوس داراى طول و عرض و عمق و رنگ، ولى بىنياز از ماده و استعداد منشأ تحول و كون و فساد.
و اما بدن متحول و متحرك در اين مراتب چون به حكم حركت، هر صورت لاحقهاى كمال صورت سابقه است و در حركت جوهر، لبس بعد لبس است يعنى بدن مبهم واقع در مراتب حركت، چون مراتب ضعيف به حسب اصل وجود، در مرتبه اخير مضمّناند، بقا ندارد تا محشور شود و اگر كسى بدن متحول در اين مراتب را مطالبه نمايد، مسلما عقل خود را از دست داده است. كدام بدن؟ بدن صبى يا بدن واقع در حالت كهولت و يا بدن يا ابدان واقع بين اين مراتب را بايد مطالبه نمود؟
بايد دانست كه مرتبه كامل بدن كه از ناحيه تكامل از امر منشأ فساد و قبول تحولات بىنياز شده است، عين همين بدن دنيوى است كه به اصل هويت، مشخص است و هر كه آن را در آخرت ببيند بدون معطلى گويد: اين همان شخص موجود در دنياست روحا و جسما، بدنا و نفسا.
ديگر آن كه اشتداد، يك نوع تكامل است بلكه تكامل، عين اشتداد و اشتداد، نفس تكامل است. و در حركات اشتدادى، متحرك، داراى مبدئى است و منتهايى، چون بالأخره هر حركتى، غايتى دارد متحرك بعد از وصول به مقصود، واجد جميع كمالات موجود در مراتب و حدود حركت است به نحو تحقق كثرت در وحدت.
به عبارت واضحتر، در تغيّر استكمالى هر صورت بالفعلى واجد صور قبل و نسبت به صورتهاى بعد زمينه و استعداد است تا رسيدن صورت جسمانى بدنى