شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٩٧
قبل حدوث النفس محلّا لإمكان و تهيّؤ لحدوث صورة إنسانية يقارنه و يقوّمه نوعا محصّلا، و لم يكن وجود تلك الصورة ممكنا إلّا مع ما هو مبدؤها القريب أعني النفس. فحدث حسب استعداده ... مبدأ الصورة المقارنة له ...» [١].
بر اين نحوه از تقرير و بيان، فقط همان اشكال و ايرادى كه نگارنده ذكر نمود، وارد است. و اما حديث المقارنة، بايد دانست كه مراد از مقارنت، همان نحوه وجود تعلقى نفس است. و جان كلام آن كه اصل وجود نفس و بودن آن، مقارن با بدن مقيد به هيئت مخصوص و حقيقت متحصل مركب از اجزا و مستعد از براى مظهريت جهت تفنّن افعال و آثار به اين معنا كه جعل و ايجاد نفس ناطقه به واسطه حصول استعداد در بدن با هيآت مخصوص وجودت در تراكيب، همان جعل نفس است مقارنا للبدن مع قيود مخصوصة. و چون تعلق به بدن، ذاتى نفس است، جعل اصل وجود آن، جعل بالذّات و جعل آن مقارنا للبدن، تابع همان جعل است، نه آن كه جهت تقارن و تعلق و اضافه به بدن، براى نفس، امرى عرضى محسوب شود، به اين معنا كه نفس، مباين با بدن و بدون اضافه و ارتباط با بدن خلق شود و بعد به بدن مضاف گردد؛ لذا به اين اعتبار، نفس، با بدن مغاير و مباين نيست و حقيقت نفس، نور مفاض از عقل است مضافا بالبدن و نفس يعنى صورت، در تشخص و وحدت، متوقف بر بدن و بدن، در تقوّم و تحصّل و دخول در نوع انسانى- مثلا- بر وجود نفس توقف دارد كه «النفس و البدن يتعاكسان إيجابا و إعدادا» [٢] و هذه كلمة قدسية و ردت عن الأقدمين من المتألّهين.
[١]شرح اشارات، ج ٣، ص ٢٩٠- ٢٩٢.
[٢]به تقرير واضحتر، مناسبت تامه بين ماده بدنى كه مشتمل است بر نظام تام و تمام، متضمن عجايب و غرايب افعال و آثار و صورت مجرد مقتدر به حسب اصل وجود عقلانى جهت اظهار اعمال و آثار و تجلى در مظهر تام جسمانى انسانى، سبب حدوث صورت متعلق به بدن شده است. و چون اضافه به بدن، به حسب وجود دنيوى ذاتى نفس است، و صلاحيت بدن، جهت قبول صورت تامه محصل و مقوّم ماده جهت وقوع آن در نوع متحصل انسانى تام و تمام است، صورت مفاض بر اين ماده نشايد