شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٩٦
قرار مىگيرد، در حالتى كه جوهر ذات وى تام و از استعداد و جهت امكان و قوه مبرّا است؟ اشكال مىنمود، ايراد او تمامتر و اشكال او قابل دفع و ذب نبود.
شايد از باب آن كه همين اشكال به مرام خود او نيز در اين مسأله وارد بوده، اصولا از تعرض به اين مطلب پرهيز نموده است.
اشكال اساسى بر مشهور، همين است كه مقام عقل مجرد و موطن وجود دهرى صرف كه داراى جهت استعداد نيست و حالت منتظره ندارد، صرف امكان ذاتى كافى است براى تحقق آن و صدور آن از مبدأ وجود و جود، و در چنين حقيقتى نمىشود اضافه به ماديات حاصل شود. و گفتيم كه مقام نفسيت نفس همان مقام تعلقى است، نه مقام تجردى تام و تمام با اضافه عرضى زايد بر ذات به ابدان و جسمانيات، چون حقيقت بىنياز از ماده به اعتبار اصل ذات، نمىشود به اعتبار افعال، به مواد و استعدادت و قوا محتاج باشد؛ چه آن كه شىء مجرد تام، به حسب نحوه وجود از ماده و قواى مادى بىنياز است [١] و اين حالت از آن منسلخ نشود.
اما اين ايراد فيلسوف عصر صفوى- قدس اللّه روحه- كه فرمود: «لأنّ المقارنة فرع الوجود ...» إلى قوله- عليه منّي التحية و السلام-: «لوجب أن يكون لوجوده إمكان سابق و مادة حاملة ... و إمكان لمقارنة امر آخر ...» اشاره است به تقرير حكيم اعظم افضل المتأخرين خواجه نصير- رضى اللّه عنه- در شرح اشارات؛ شارح مقاصد اشارات فرمايد:
«... فالبدن ليس بمحلّ لإمكان حدوث النفس من حيث هو مباين لها ...
و لا لإمكان فسادها أصلا؛ بل إنّما كان مع هيئة مخصوصة موجودة
جميع اسماى الهيه گردد، از اسماى تنزيهى و تشبيهى، جلالى و جمالى و اما اين پرسش كه چرا انسان اين چنين است؟ چون كه استعدادات در مرتبه اسما و صفات، يعنى استعدادات اعيان ثابته صور اسماى الهيّه غير مجعولند، بلا مجعولية ذاته المقدسة الأحدية، و إلى هنا ينتهي القول.
[١]ايراد اساسى به مشهور از حكما در باب اعتقاد آنان به اين كه نفوس ناطقه، روحانية الحدوث و روحانية البقايند همين است كه تقرير و تحرير شد.