شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٩٥
ننمايد، بايد قديم و ازلى باشد و شىء حادث حاصل در ماده، فانى و غير باقى است. و امكان ندارد شىء حامل امكان حدوث، امرى باشد بدون آن كه وجود حادث در آن حاصل شود، يعنى حلول نمايد و به ماده و حامل امكان و استعداد، فعليت و تحقق بخشد؛ چه آن كه مجرد تام، با مادى صرف مباين است و هرگز مباين، حامل امكان و مبدأ استعداد مباين نشود. و موجودى محل امكان و جهت استعداد امرى شود كه شىء مستعد به مستعدّ له برسد و به واسطه حصول در مستعد آن را فعليت و تحقق دهد و چنين امرى بايد وجودى مادى و حاصل در ماده باشد تا ماده را داخل يكى از انواع متحصل نمايد. اگر فيلسوف اردستانى به طريقه قوم و مسلك آنان در پيدايش نفس ناطقه و كيفيت حدوث آن از اين باب كه مجرد تام الوجود كه به حسب جوهر ذات حالت منتظره ندارد و عقل صرف داراى ارادهاى كلى و مبدأ نظام كلى است. و چون به جميع مواد و استعدادات، نسبت واحد دارد، نشود مبدأ نظام جزئى قرار گيرد و حقيقت مجردى كه بالذات، خويش و مبدأ خويش را بدون احتياج به أمرى و جهتى تعقل مىنمايد، و به ذات مبدأ خود قائم است و عشق او به مبدأ و بهجت و سرور حاصل از شهود جمال كبريايى نحوه وجود اوست [١]، به چه نحو محل ارادات و صور حادثه و متجدد
[١]يعنى چنين حقيقتى كمال مفقود ندارد كه بخواهد آن را پيدا نمايد و موجودى كه داراى كمال مفقود است، براى يافتن اين كمال در صراط طلب قرار مىگيرد تا از ناحيه معاد و رجوع به اصل خود، خود را بيابد، به همين ميزان عقول مجرد، ابتدا و انتها ندارند به اين معنا كه بد و وجود و حشر آنان يك چيز است. و جهت افاضه آنها از حق با جهت حشر و رجوع آنان به حق و شهود آنان جمال معشوق و محبوب ازلى را به يك جهت متحقق است. و چون انسان در مقام تحقق به وجود عقلى، وجودش وجودى تبعى بود، از ناحيه تنزل بايد اصل خود را بيابد و اصل خود را چه بسا در وجود ازلى پيدا نمايد. و عقول يعنى ملائكه مقربان درگاه حق اگر چه خود را نزديك به حق شهود نمايند، ولى مقام «لي مع اللّه» به انسان اختصاص دارد- فرشته گرچه دارد، قرب درگاه- نگنجد، در مقام «لي مع اللّه»-.
خوب در اين اصل اصيل بايد تأمل نمود كه فهم تمام آن در نهايت غموض است. اما اين سؤال كه چرا در بين همه موجودات اين مقام فقط به انسان اختصاص دارد؟ براى آن كه انسان مىتواند مظهر