شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٨٢
نمىباشد و نيز مسأله حركت در جوهر و وقوع اشتداد در وجود و نيز تأمل و تعقل تام در كيفيت اتحاد نفوس با عقل فعال و رسيدن به اين اصل كه مبدأ و معاد همه اشيا حق اول است و درك اين عويصه كه غايت وجود در نظام وجود، صورت تماميت موجود متحرك است و بالأخره علت فاعلى همان علت غايى است و متصور شدن نفس به صورت علت، صورت تماميت شىء است و اگر غايت و نهايت سير نفوس غير از مبادى وجودى آنان باشد، لازم آيد كه شىء واحد داراى دو صورت تمامى باشد و نيز بايد به اين امر مهم توجه تام داشت كه همان طورى كه صدور حقايق و ظهور نفوس انسانى از عوالم غيبى و بالجمله تنزل وجود از عالم قدس و تجرد به عالم ماده و استعداد و هبوط نفوس از جنت موطن ابينا آدم عليه السّلام موجب حدوث و تجزّى و تقدّر در مجردات امرى نشده است، وصول نفوس نيز به آن عالم و اتحاد عقول لا حق و فرعى با عقول اصلى موجب حدوث و تجرد، در عالم عقل و مقام ربوبى نمىشود و عجب آن كه ورود قوافل وجود به سر منزل هستى و عالم الهى درست مثل نزول آنهاست.
هركس از تعقل و درك آنچه ذكر شد عاجز باشد، از فهم معانى خلق و بعث و نشور و ايجاد و اعاده، محروم خواهد بود «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ». اگر مقام و موطن اصل نفوس و مسقط رأس معنوى آنان، عالم ربوبى نباشد، رجوع صدق ننمايد. نه در مقام نزول چيزى از خزائن غيبى حق كم شود و نه در صعود و رجوع، چيزى بر آن عالم افزوده شود و قد افصح عن هذا- ارواحنا له الفداء-:
«و لا يزيده كثرة العطاء إلّا جودا و كرما ...».
راجع آن باشد كه بازآيد به شهر
سوى وحدت، آيد از تفريق دهر.