شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٧٠
لذلك الجسم- ذات حامل لإمكان الوجود، فهلّا جعلوها من تلك الحيثيّة بعينها ذات حامل لإمكان العدم. و بالجملة، ما الفرق بين الأمر في تساوي النسبتين؟».
بنابر آنچه ذكر شد، اشكال وارد بر مسلك حدوث نفوس ناطقه با اعتقاد به تجرد عقلانى نفوس (و اين مسأله كه هر موجود حادث بايد مسبوق به عدم صريح زمانى و هر شىء در ماده ناچار بايد مركب و غير بسيط و داراى جهت حامل امكان عدم و زوال چنين امرى بوده و هر شىء بسيط و غير مركب از ماده و صورت خارجى قهرا بايد ازلى بوده باشد) مورد توجه اهل تحقيق بوده است.
و خواجه همين اشكال را با عباراتى فصيح و منقّح و واضح به حكيم عصر خود شمس الدين خسرو شاهى عرضه داشته و جواب و حل آن را مطالبه نموده و جوابى نشنيده و خود در شرح اشارات از آن جواب داده است. و ديگران نيز از آن جواب دادهاند. و حكيم نحرير حلّال مشكلات و عويصات فلسفى در ادوار حكمى آخوند ملا صدرا نيز از آن به دو طريق يكى به ممشاى قوم و مشهور از حكماى الهى و طريق ديگر بنا بر فلسفه خود از آن جواب داده است. و جواب اساسى همان است كه به سبك خود افادت فرموده. و حكيم محقق محمد صادق اردستانى چون احاطه بر مبانى عالى او نداشته، جواب را ناتمام دانسته است.
صدر الحكماء گويد: ما، در ايام گذشته از اين اشكال جواب دادهايم. و اين، مسلم است كه جواب ايشان از اشكال بنابر مسلك مشهور از حكما با جواب از شبهه بنابر ممشاى حكمت متعاليه او فرق دارد. بنابر مسلك مشهور، در مقام جواب از اشكال، در شواهد و اسفار و ساير كتب خود گفته است:
«إنّ البدن الإنساني استدعى باستعداده الخاص من واهب الصور على القوابل، صورة مدبّرة متصرّفة فيه تصرفا يحفظ به شخصه و نوعه، فوجب صدورها عن الواهب الفيّاض، لكن وجود صورة يكون مصدرا للتدابير البشرية و الأفاعيل الإنسية الحافظة لهذا المزاج الاعتدالي لا يمكن إلّا بقوّة