شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٥٨
اثبات تناسخ يا ذكر جهت مقرّب براى وقوع و صحت تناسخ برنيامده است. چون معتقدان به مشرب تناسخ و سالكان اين مسلك باطل و سست، گويند: نقص جوهر و فقر و احتياج ذاتى نفوس، سبب تعلق ارواح به ابدان گرديده است. و لذا قال الفيلسوف الأعظم [١]: «إنّ النفس هبطت لترتاش». يا آن كه ديگرى گويد: سبب هبوط نفس گناهى است كه از او سر زد و به سجن طبيعت مبتلا شد، كما اين كه در قرآن مجيد و كلام الهى الذي (لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ) نازل شده است كه پدر ما آدم چون از شجره منهى تناول فرمود از بهشت خارج گرديد [٢].
بنابراين، نفس، مادامىكه به كمالات لايق خود نرسد به نحوى كه به كلى از بدن مستغنى نگردد، بدن را ترك ننمايد. و بعد از بوار بدن، به واسطه پيرى يا عروض موت از ناحيه علل اتفاقى، نفس به بدنى ديگر مناسب با ملكات و خلقيات حاصل در نفس تعلق گيرد، و صرف تعلق نفس به بدن، از براى حصول تكامل كافى نمىباشد. و مادامىكه نقص و فقر و احتياج به بدن، باقى است، تعلق،
[١]در كلمات ارسطو و اتباع او اين سخن موجود است. ولى بايد دانست كه مراد حكيم اعظم اين نيست كه نفوس، به وجود تكثرى و تحقق فردى و تلبس به وجود خاص خارجى خود در عالم اعلى قبل از تنزل به عالم ماده موجودند؛ چه آن كه نوع مجرد، منحصر به فرد است. و هر عقلى فرد نوع واحد است. و تعدد و تكثّر فردى فقط از جانب ماده و لوازم و اعراض آن- از قبيل استعدادات و زمان و مكان و جهات ديگر لازم تحقق در عالم زمان و مكان و وضع و جهت- حاصل مىشود.
و اگر چنانچه تكثّر فردى از ناحيه جهات متكثر در فاعل، حاصل شود، كما اين كه از جهات متكثر از ناحيه قابل، تحققپذير است، مصداق آن فقط افراد برزخى و مجردات مثالى مىباشند كه اهل حق گويند تعداد افراد مثالى واقع در قوس نزول، از جهات متكثر موجود در فاعل، حاصل آمده است.
[٢]به تفصيل بيان مىشود و به اجمال گفته شد: سبب خروج آدم، گناه تكوينى است نه تشريعى.
و بهشتى كه پدر ما از آن اخراج شد، جنت نزولى است نه بهشتى كه براى اهل تقوا مهيا شده است؛ چون جنت نزولى، ممرّ فيض وجود و جنت صعودى، حاصل از ثمره اعمال است. و اين اخراج و يا خروج، خروج اختيارى و تشريعى نيست، بلكه خروج تكوينى ناشى از تجلى حق به اسم قهار و يا ناشى از امتثال امر الهى است كه به عقل، امر به ادبار و اقبال نمود.