شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٥٥
و نيل به مقام كهولت، هميشه بدنى به نحو ابهام و لا تعيّن (نه ابهام مفهومى و عدم تحصل جنسى بلكه ابهام لازم حركات جوهرى خاص موجود متحقق در عالم طبيعت) به نفس مضاف است. و بدن، در عالم بعد از مرگ و عوالم نشآت برزخى و اخروى نيز بالذّات مضاف به نفس است، به نحوى كه هر كس انسان موجود در دنيا را در آخرت مشاهده كند، با بدن متشخص و متقدر موجود در دنيا شهود نمايد. فرق فقط از ناحيه ماده و قوه و استعداد فارق بين نشآت است و لا غير. و از جهت لون و مقدار و طول و عرض، بين ابدان دنيوى و اخروى فرق وجود ندارد. و نتيجه آن كه شخص محشور در برزخ و قيامت همان شخص موجود در دنياست بدنا و نفسا [١] يعنى البدن المحشور يوم النشور هو البدن الموجود في دار الغرور. و مثاب و معاقب در آخرت غير از شخص موجود در دنيا نيست، بلكه همان موجود مقيد به بدن و مكلف به تكاليف شرعى بعينه محشور و معاقب يا مثاب است. و به اعتبار بدن، متحمّل لذّات و آلام مخصوص به ابدان و به اعتبار نفس و مقام تجرد تام، معاقب يا مثاب است به عقاب يا ثواب عقلانى و روحانى.
نقل و تحقيق عرشى
نظر به آن كه نفس ناطقه به واسطه احتياج به تكامل و تكميل و جهت نيل به
[١]يكى از مباحثى كه بايد در مسأله معاد براى آن اهميت شايان قائل بود، مسأله تركّب انسان از نفس و بدن است. و اين تركيب، تركيب طبيعى و اتحادى است نه انضمامى، علت اين تركيب به نحو اتحاد نه انضمام، همان صحت حمل است مثل: الإنسان جسم نام حساس متحرك بالإرادة مدرك للكليات.
و اگر نفس، جوهر مجرد متحصل بالفعل و عقل و معقول و عاقل تام خلق شود و بوجه من الوجوه با جسم متحد نباشد، حمل، غلط و تركيب، به طور قطع تركيب اتحادى نخواهد بود.
ما، در مباحث بعد در مقام تقرير ادله و مقدمات معاد جسمانى مفصل متعرض اين مهم مىشويم و اثبات مىنماييم كه مقام تجرد نفس- جميع مراتب و مقامات تجرد آن- از ناحيه حركات جوهرى حاصل مىشود كما عليه صدر أعاظم الحكماء و العرفاء- أعظم اللّه قدره في النشآت الإلهية و حشره مع السادة الأئمة-.