شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٥١
برخى گويند نفس انسانى بعد از موت به بدن انسانى ديگر منتقل مىشود.
برخى گويند نفس به بدن حيوان مثل بقر و حمار و فرس منتقل مىشود به جهت مناسبت موجود از ناحيه اخلاق و ملكات. برخى انتقال نفوس انسانى به ابدان نباتى را جايز دانستهاند چون نوع نبات داراى نفس مدبر است. و جمعى، انتقال نفوس به جمادات را نيز جايز دانستهاند. و هر يك از اين اقسام، داراى اسمى است كه به ترتيب عبارت است از: نسخ و مسخ و فسخ و رسخ. بعضى، مثل «اخوان صفا» جايز مىدانند كه نفسى از نفوس (در ازمنهاى از زمان، طويل المده يا غير طولانى) در جميع اجسام مذكور متردد باشد تا آن كه هيآت موجب نقص نفس ناطقه بعد از تحقق نسخ و مسخ و رسخ و فسخ از نفس زايل شود و بعد به عالم سماوات و نفوس سماوى منتقل مىشود.
به عقيده شارح محقق علامه شيرازى، صاحب حكمت اشراق در آن كتاب به حسب ظاهر كلمات، به انتقال نفوس متوسطين از سعدا به اجرام سماوى قايل و به انتقال نفوس اشقيا به اجسام و ابدان حيوانى معتقد است. و در كتاب مطارحات به بطلان اين عقيده تصريح فرموده است. و حق آن است كه در كتاب حكمت اشراق در مقام تقرير اقوال، به تزييف اين قول نپرداخته است وگرنه شأن شيخ محقق شهيد، اجل است از آن كه به اين قبيل از هفوات تفوه نمايد.
نگارنده، در تعليق بر اين قسمت نوشته است كه به عقيده اين حقير، شيخ اشراق در حكمت اشراق معتقد است كه نفوس اشقيا به حسب ملكوت وجود، به صور حيوانى مناسب با خلق و ملكات آنها متصور مىشوند. و موضع خيال برخى از نفوس، برخى از اجسام سماوى است كما صرّح به في المطارحات.