شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٤٨
است تا برسد به مقام فصل و صورت اخير كه همان تمام حقيقت انسان
باشد. و معلوم است كه در مراحل حركات و استكمالات، تماميت و فعليت هر شىء به
صورت، جهت فعليت آن مىباشد. و چون اشتداد، در جوهر حقايق واقع است و هر نوعى، از
ناحيه حركت ذاتى و تكامل جوهرى آن، موجود مىشود، برخى از صور و فعليات، مثل نفس
حيوانى و نفس انسانى به مرحلهاى از اشتداد و تكامل جوهرى مىرسند كه به حسب جوهر
ذات از ماده و بدن- مثلا- بىنياز مىشوند. و شىء، بعد از ورود به مقام تجرد، در
وجود تجردى، به حركت ذاتى، متحرك مىباشد. و حركات، بعد از نيل به مقام تجرد، اگر
چه علت معده و زمينه و جهت قوه هيولا و طبيعت جوهرى مادى است، ولى تكامل، در نحوه
وجود تجردى واقع مىشود. و اين حركات، در مقام تجردى از ادنى مرحله تجرد تا نهايت
وجود تجردى كه به مقام فناى في اللّه ختم مىشود، حركت و اشتداد، در اصل واحد و
سنخ فارد است كه انسان باشد. و انسان به يك معنا داراى وجود واحد سارى است كه از
مقام استقرار در رحم و مشيمه شروع مىشود و به احديت وجودى ختم مىگردد. و از آن
جايى كه انسان، قبل از ورود به مقام تجرد تام، حيوان بالفعل و انسان بالقوه است،
چه بسا سير او در صراط صورت حيوانى واقع شود و در مقام سير به صور حيوانى و بهيمى،
داراى فعليات و استكمالات گردد. و اين سير به صور بهيمى، به حسب انغمار در خلق و
ملكات حيوانى، اگر چه نسبت به نفس حيوانى استكمالات و فعليات است، ولى نسبت به
صورت انسانى كه صراط مستقيم توحيد است، نقص و شر و شقاوت به شمار آيد، ولى به
اعتبار اصل حركت، خود يك نوع كمال بلكه كمالات و فعليات محسوب مىشود [١] و شىء، بعد از طى
درجات نباتى و حيوانى و انسانى كه نفسى بعد از حصول تكاملات و فعليات و حركات
جوهرى به آن مىرسد، ممكن نيست فعليات را رها نموده و از مقام فعليت به مقام قوه و
استعداد رجوع نمايد. انتقال نفس از مرتبه نباتى به حيوانى و تجاوز از مرتبه حيوانى
جهت نيل به مقام انسانى و انتقال از حد و مقام خيال حيوانى به عقل هيولانى و از آن
به عقل بالفعل و سير در اخلاق و تكامل نيات به حسب صدور اعمال و تكرر افعال و
نتيجة متصور شدن به صور حيوانى و بهيمى و سبعى و يا متجلى شدن به صور ملائكه عقلى
به اعتبار اشتداد در مراتب انسانى، غير از رجوع از فعليت و كمال، به طرف نقص و قوه
و استعداد است.
[١] اگر چه سير همه اشيا به طرف حق است و جميع طرق، به حق ختم
مىشود كه «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ- بس كه هست از همه سو، وز همه رو، راه
به تو- به تو برگردد اگر راهروى برگردد»، ولى مآل بعضى از موجودات و معاد آنان
اسماى موجب عذاب و مآل روندگان صراط انسانى، اسماى لطيفه حق است.