شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٣٠
به هر حال بنا بر مشرب حق، ملاك دوام عذاب در آخرت، نحوه رسوخ صور حاصل از اعمال و نيات است. و بنابر نفى حركت در جوهر وجود و تأخر صور عرضى از مقام تجرد عقلانى نفس، جوهر نفس با فرض تجرد تام [١] و اين فرض كه نفوس مفاض از عقل مجرد به بدن، در اول مرحله تكوين، مجرد تام است كما هو المصرح في كلامهم مسأله دوام عذاب و يا انقطاع آن بايد به نحو ديگر مورد بحث قرار گيرد. و كذلك بقاى نفوس قبل از ادراك كليات، قابل طور ديگر از بحث است.
چون اين جماعت معتقدند به اين كه برخى از نفوس، به علوم ضرورى توجه ندارند، مثل تعقل مفهوم وجود و موجود و معدوم. از اين باب است كه تدبير بدن مانع توجه نفس به مدركات ضروريه است.
«و مشعور به نبودن، لازم ندارد نبودن را بلكه مىتوان بود كه باشد و مشعور به نباشد، به سبب آن كه اشتغال به امور بدن كه هنوز در كمال ضعف است، حجاب شود و مانع گردد و از مشاهده بودن علوم ضروريه كه بالفعل موجود باشد ... و من مىگويم: كه نفس ناطقه همين كه موجود و حادث شد، حاصل شود او را علم به ذات خود بالفعل؛ چه علم نفس به ذات خود عين ذات خود است. و به اين علم، او را قوامى و تقررى ثابت شود كه بقاى او ممكن باشد، و بر اين تقدير، همين كه نفس، فايض شد، اگر همان لحظه بدن فاسد شود، نفس، باقى خواهد بود. و به
آلام و لذات عقلانى سر و كار دارد.
[١]چون به حسب برهان، هر نفسى داراى تعقّل بالفعل نيست. و دليل بر تجرد نفس از طريق ادراك صور كلى، فقط در نفوسى جارى است كه تجرد تام دارند نه تجرد ناقص. علاوه بر اين، دليل ديگر تجرد نفس كه حضور ذات للذات و عدم غيبت ذات از ذات باشد، در نفوس جزئى حيوانى نيز جارى است، به همان تقريبى كه حضرات در تجرد انسان، برهان را جارى نمودهاند، چون حيوان نيز از منافيات وجودى پرهيز مىنمايد و عدم حضور ذات جهت ذات با اين اصل منافات دارد.