شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٢٥
تعقل ذات و صفات حق و تصديق به اين كه حق اول به واسطه صرافت ذات و بساطت حقيقت، جامع جميع كمالات و موجود واحد واحد است به اعتبار آن كه صرف شىء قابل تكرر و تعدد نيست و وجود صرف از آن جايى كه وجود جامع همه كمالات و منبع جميع فعليات است، علم صرف و صرف قدرت و صرف اراده و حيات محض مىباشد. و بالجمله حقيقت حق، به شراشر وجود به احاطه قيومى نه احاطه سريانى محيط است. و حق به اعتبار ظهور و تدلّى و تجلّى به حسب فعل در همه اشيا سارى است. و غير اينها از امهات مباحث مربوط به مبدأ اعلى و ...
اما اين بحث و اين اصل كه آيا انسان با تكميل عقل نظرى و احاطه به نظام وجود عقلا و تصورا و تصديقا بدون تكميل عقل عملى، به سعادت عقلانى [١] و
[١]. بايد متوجه بود كه شيخ، تكميل عقل عملى را مكمّل جوهر علم و مبدأ تماميت و منشأ ظهور و بروز حقيقت آن نمىداند؛ چون طريقه اهل نظر از حكما غير از طريقه محققين از اهل شريعت است- كه مراد از عرفا و صوفيه، اين اكابرند چه به اين اسم گفته شوند يا نشوند براى آن كه انبيا و اوليا خواص از تابعان خود را كه اهل استعداد در سلوكند به طريق راه باطن خواندهاند و آن عبارت است از تكميل قوه نظريه به وساطت علم و معرفت و تكميل عقل عملى از طريق مجاهدت براى تبديل علم به عيان و شهود و مكاشفت در همين نشأت ناسوتى-
حكما، تكميل عقل عملى را جهت تهذيب اخلاق منظور دارند و براى اين تهذيب اخلاق را لازم دانند كه نفس مستكمل به حكمت نظرى و ناظر در حقايق اشيا، بعد از مفارقت از بدن ناسوتى، داراى هيآتى حاصل از اعمال كه موجب انجذاب نفس به طرف تعلق اجسام و ماديات بشود و مانع شود كه نفس، در سلك ملائكه و عقول مجرده منخرط گردد نباشد؛ چون تعلق جهت عملى نفس به اجسام و علاقه آن به ماديات، روح را به طرف جسم متمايل نموده و نمىتواند به تمام وجود به صف حقايق قدسيه پيوندد و به طرف عقول مجرده و ملائكه مقدسه بخرامد نه آن كه سبب شود كه علم به كشف و عيان تبديل گردد [١].
نفس به اعتبار جنبه عالى خود- كه همان توجه به عقول مقدسه است كه به آن عقل نظرى گويند-
[١] چون به عقيده حضرات در آخرت، علم به عيان تبديل گردد كه المعرفة في الدنيا بذر المشاهدة في الآخرة. اما فرق بين اين دو طريقه بسيار است كه يكى مقلد و آن ديگرى محقق است (از مقلد تا محقق فرقهاست آن يكى كوه است، آن ديگر صد است).