شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١١٢
في نفسه أكمل فأمر لا يخفى، و أمّا أنّه أشدّ إدراكا فأمر أيضا تعرفه بأدنى تأمّل و تذكّر لما سلف بيانه».
مدرك، هر چه قوى و صاحب سلطه و شوكت باشد، وجود معلوم و مدرك، تمامتر و كاملتر مشهود و معلوم مىگردد. و قهرا ادراك، كاملتر و تمامتر مىباشد، لذا نفس، در مقام صميم ذات و به حسب مرتبه عالى از وجود، قدرتش كاملتر و سيطرهاش تمامتر و قهاريت آن قوىتر است. مقام دانى نفس و قواى نازل آن به حسب نحوه ادراك، ضعيف و كثيرى از مدركات آن، مقهور عوامل خارج از نفس واقع مىشود، چون سيطره نفس در اين مقام، ضعيف و قدرت
عينى نگردد و به ادراك صور حقايق موجود در نظر وجود، نايل نشود. اگر نفس، جوهر مجرد بالفعل باشد، مقام تحصل ذاتى آن همان است كه از ابتداى وجود به وى داده شده است. بنابراين از ناحيه تكميل عقل نظرى و عملى بر قدرت ذاتى و جوهرى نفس، چيزى افزوده نمىشود. و صور حاصل در نفس، چشم عقلى و بصر معنوى نفس نمىشوند. و اصولا امكان ندارد عقل مجرد بالفعل به بدن تعلق گيرد و مدتها معطل الوجود و ممنوع از اظهار فعليات باشد. و نيز امكان ندارد صورت مجرد تام عقلانى به بدن خاص اضافه پيدا نمايد. و از مجموع عقل مجرد تام الوجود و بدن مادى صرف، نوع طبيعى كامل الوجود صورت وقوع نپيوندد. و اصولا تركيب بين مجرد و مادى محال و ممتنع است. و بنابر مسلك تحقيق، ادراكات- اعم از عقليات و خياليات- كمالات اوليه نفسند و آنچه كه نفس را از قوه به فعليت مىرساند، ادراك است. و انسان وقتى به كمال تام مىرسد كه به حسب قوت وجود و به اعتبارات مراتب ظهور و هستى، بر عالم عقلانى محيط بر عوالم عقل و برزخ و ماده مشتمل باشد و به حسب تكميل عقل عملى، علوم حاصل از نظر- كه جهت فعليت نفسند- به عيان تبديل شوند. و نفس، به اعتبار فناى در احديت وجود و بقاى به اصل هستى حقيقى و تحصيل مقام صحو بعد از محو و تمكين بعد از تلوين و استيفاى جميع مراتب و مقامات و نيل به مراتب فتوح و تحصيل درجات و بعد از تحصيل مقام قرب نوافل به مقام قرب فرائض برسد. و بعد از آن كه حق، سمع و بصر او بود، او سمع و بصر و يد و قدرت حق گردد و با قيد به بدن و تقيد به عالم ماده، قيامت خود را قائم ديده و لسانش به اين مقال، مترنّم گردد:
من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق
چهار تكبير زدم بر همه آنچه كه هست