شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٠٧
ملائكه و مقربان درگاه الهى داراى لذت و غبطه و متصف به ابتهاج و سرور نيستند. و حق اول- جل جلاله- در مقام كبريايى و در مرتبه صرافت ذات و اتصاف به تقدس و عظمت، متصف به ابتهاج نمىباشد [١]، بلكه از آن جائى كه لذت عبارت است از ادراك ملايم و از ادراك كمال، ابتهاج حاصل مىشود، بايد در حق اول اتم انحاى بهجت و لذت موجود باشد، ولى بهجت و سرور و حب و عشق مناسب با مقام كبريايى حق- فرمودهاند:
«و أيضا فإنّ الكمال و الأمر الملائم قد يتيسّر للقوة الدرّاكة و هناك مانع أو شاغل للنفس، فتكرهه و تؤثر ضدّه عليه مثل كراهية بعض المرضى للطعم الحلو و شهوتهم للطعوم الكريهة [٢] بالذات، و ربما لم تكن كراهية
[١]عرفا، در اين مسأله، مفصل بحث نمودهاند. و بعضى از اهل عرفان در برخى از آثار خود در ضمن فصول و عناوين، مبسوط بيان كردهاند كه: إنّه- تعالى- مبتهج بذاته و لذاته. و يا گفتهاند: حب به ذات و عشق به معروفيت اسما و صفات، سبب اظهار كمال و مبدأ ايجاد و منشأ تفاصيل وجوديه و بالأخره موجب تجلّى حق در سلاسل طول و عرض مبدأ و معاد و مراتب وجودى گرديده است. اين بحث، در فصول بعد، مفصل ذكر خواهد شد.
[٢]مثل اين كه برخى از اهل معرفت گويند: اشقيا و متمردين و منغمران در شقاوت كه موطن اصلى آنها طبيعت و مآل آنان سجن دائمى الهى و مقرّشان جهنم است، از وزيدن باد رحمت حق متألّم مىشوند. و كأنّه مناسب با ذات آنان، تجليات اسماى قهريه و غضبيه است.
آنان به واسطه سوء استعداد و عدم قابليت، از رحمت خاص حق، متألم مىشوند. اين مسأله نيز در بحث جواز انقطاع يا امتناع انقطاع عذاب از اهل جهنم- كسانى كه جهنم موطن آنها قرار گرفته است- مورد تحقيق قرار مىگيرد. و يكى از مباحث عالى مربوط به نشآت انسان بعد از موت، محسوب مىشود.
در مسفورات اهل معرفت مسطور است كه بنابر فطرت اصلى و سريان توحيد در جميع كليات و جزئيات و امهات و فروع و ذرارى وجود و با توجه به اين اصل كه مخلوقات، بر فطرت توحيد به وجود آمدهاند و حق اول به وجه بساطت، مشهود كليه موجودات است و هر موجودى به اعتبار وجه خاص نيز با حق اول ارتباط دارد- ارتباطى بىتكيّف بىقياس- بنابراين، رحمت، پايه و اساس و اصل وجود و ايجاد است. و چون رحمت نحوه وجود اشياست، لذا دولت اسما منشأ رحمت