شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٠٥
و در نتيجه، جهت خيريت در آن بيشتر است. و نقص، تابع عدم و خود، امرى عدمى و شرّ از لوازم عدم بلكه عين عدم و از لوازم عدميات است. عشق و حب و درك ملائم و لذت و ابتهاج در مقام احديت وجود، مثل اصل وجود، خالص و غير مشوب با نقايض و اضداد است. وجود هر چه از حدود دور باشد، جهات خيريت در آن تمامتر است، لذا وجود صرف و هستى بحت، خير و ابتهاج و لذت و عشق محض است. وجود در مقام تنزل چون رو به نقص مىرود و لازم نزول، تقيد به حدود عدميه است، اوصاف كماليه آن نيز قبول انحطاط مىنمايد. و در قوس صعود چون وجود رو به كمال مىرود، كمالات از دست رفته را بازمىيابد.
و كمال و لذت، در شدت و ضعف، تابع اصل وجود است، لذا هر چه كمال، تمامتر، لذت و درك ملايمت لازم آن، تمامتر است.
موجوداتى نظير انسان- كه مركب از جهات مختلف و مجمع عوالم متعدداند؛ و به اعتبار تكثّر قوا و دارا بودن مبادى فعليات و انفعالات متعدد، منشأ آثار بسيار و هر اثرى كه از مبدأ و قوه منشأ اثر، ظاهر مىشود به لحاظ و جهت مناسبتى است كه در آن شىء وجود دارد و نيز هر قوهاى كه قبول فعل نمايد و متأثر شود به اعتبار جهت مناسبتى است كه به آن جهت، قبول فعل نمايد و به آن متصف شود كمال قواى حيوانى موجود در انسان، نيل به مقتضيات و جهات ملايمات خاص اين قوه و كمال قواى مخصوص به انسان- بما هو انسان- نيل به مقام تجرد تام و تنزه از ملايمات قواى بهيمى و به فعليت رساندن نفس ناطقه انسانى است. و نفس به كمالات لايق خود نمىرسد، مگر آن كه به حكمت نظرى و عملى مستكمل باشد [١].
[١]در شريعت اسلام، راجع به تكميل عقل عملى و نظرى عبارات و نصوص و اشارات زياد موجود است. و غرض از خلقت انسان در شرايع الهى، استكمال نفس و روح انسانى است به حسب هر دو قوه. رب أرنا الأشياء كما هي، به تكميل قوه عاقله- كه صميم و صريح وجود نفس مجرد انسانى است- اشارت است و تخلّقوا بأخلاق اللّه- كه همان تخليه نفس است از خصايص جسمانيات و مواد