ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٩٥ - اخبار اين باب
٧ است بينى او مجروح و پيشانى و سر زانوها و كف دستش پينه بسته از جهت رنج و زحماتى كه در راه عبادت تحمل نموده جابر بطرف منزل حضرت سجاد ٧ حركت كرد و در خانه حضرت باقر ٧ را كه در ميان گروهى از بچهها و جوانان بنى هاشم بود مشاهده كرد پس جابر حضرت باقر را كه در آن روز كودك بود و مىآمد بطرف جابر دقيقا نگاه كرد و گفت. اين راه رفتن درست مانند راه رفتن رسول اللَّه و روش او است پسر جان. نام تو چيست؟ و تو كيستى؟ كودك گفت من محمد بن على بن الحسين هستم. جابر شروع بگريستن كرد و گفت. قطعا تو همان باقر و شكافنده علم هستى. نزديك من بيا پدرم فداى تو باد.
حضرت باقر نزديك جابر رفت جابر دكمههاى پيراهن حضرت باقر را باز كرد سپس دستش را بر سينه حضرت گذاشت و بوسيد و چهره و صورت خود را بسينه حضرت نهاد و گفت من از جدت رسول اللَّه بتو سلام ميرسانم و او دستور داده كه من با تو اين طور برخورد بنمايم و بمن فرموده كه نزديك است و اميدوارم كه تو زنده بمانى و تا اينكه يكى از فرزندان مرا كه اسمش محمد بن على است ملاقات نمائى و او است كه علوم را ميشكافد و تشريح و توسعه ميدهد و بمن فرموده كه من باقى ميمانم تا نابينا ميشوم و بعدا بينائى خود را باز مىيابم.
سپس گفت. از پدر بزرگوار خود حضرت سجاد ٧ براى من اجازه ملاقات بگير.
حضرت باقر وارد خدمت پدر شد و جريان را عرض كرد كه پيرمردى در خانه است و با من اين چنين برخورد محبتآميزى داشت و چنين و چنان گفت. حضرت سجاد فرمود او جابر بن عبد اللَّه است. آيا در ميان اين كودكان بنى هاشم فقط با تو چنان صحبت كرد و آن محبت را نمود؟
عرض كرد بلى. حضرت فرمود. انا للَّه ... البته جابر نظر سوئى ندارد خونش به هيجان آمده سپس حضرت اجازه داد و جابر داخل شد ديد حضرت در محراب عبادت است از كثرت عبادت بدنش ضعيف و نحيف گشته. حضرت براى احترام جابر از جا برخاست و گرم و مفصل از جابر احوالپرسى كرد و در كنار خود نشانيد. جابر رو كرد بحضرت و عرضه داشت يا بن رسول اللَّه اين چه زحمت و مشقتى است كه خود را برنج افكنده خويش را مكلف و موظف بآن ميدانى؟ مگر نميدانى كه خداوند متعال بهشت را براى شما و دوستانتان آفريده و آتش را براى دشمنان شما؟ حضرت فرمود. اى مصاحب رسول خدا. آيا نميدانى كه جدم رسول اللَّه با اينكه خداوند گناهان گذشته و آينده او را بخشيده (البته بآن معنائى كه در محل خودش است) در عين حال آن حضرت از جديت و كوشش در عبادت فروگذار نبود. پدر و مادرم فدايش باد بقدرى عبادت كرد كه ساق پاى مباركش و قدم شريفش ورم نمود؟ بآن حضرت عرض كردند چرا اين چنين خود را بزحمت مىافكنى با اينكه گناهان گذشته و آينده شما را خدا بخشيده؟ فرمود آيا نبايد من يك بنده شاكر و سپاسگزارى باشم؟