ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٣٩ - اخبار اين باب
كه سراسر وجود انسان را فرا گيرد و لأنحينه يعنى او را از خود دور ميكنم: و يقرع بالفكر كه از باب كنايه تشبيه كرد و فكر را بدست چون انسان در را با دست ميكوبد و فرض قرع و كوبيدن براى فكر فرضى و خيالى است (كه البته در باب فصاحت و بلاغت اين امور خيلى بجا و زيبا است): و هى مغلقه. يعنى در حاجتها بسته است و كليد آنها بدست عنايت حق است كه اين جمله هم كنايه و استعاره تمثيلى است كه براى حاجت در ورودى فرض شده است بمنظور آگاهى بر اين كه انجام حاجت و خواستهها (كه از مخلوق انسان انتظار دارد) محقق نميشود و مگر پس از اذن و اجازه او: و النائبه يعنى مصيبت كه جمعش نوائب است. فقطعته دونها يعنى چه وقت شده كه من اين شخص را منقطع و بريده و عاجز از رسيدن بحد مشكل نمايم؟
كه مثلا گفته مىشود قطع بفلان فهو مقطوع به. هنگامى كه از جهت نداشتن و از دست دادن هزينه سفر و يا از جهت وضع مركب از مسافرت عاجز و ناتوان گردد خلاصه معناى قطع عجز و ناتوانى مىشود كه بايد لفظ دفع هم در تقدير باشد (يعنى عاجز كرده باشم او را از دفع اين نائبه و مصيبت) و ممكن است قطع بمعناى تجاوز و عبور و گذشتن باشد كه گفته مىشود قطع النهر يعنى از جوى تجاوز و عبور كرد كه در اينجا معنا چنين مىشود (چه كسى بمن اميدوار شده است كه من از او بگذرم و اعتنائى نكنم و او را نجات ندهم؟) و گفته شده كه معنا اين است كه قطعته عن نفسى يعنى او را پيش از اين مصيبت از خودم ببرم و براى دفع اين مصيبت با او همراهى نكرده باشم. و گفته شده معناى قطع رها كردن و از خود دور نمودن است مثلا ميگويند قطعت الصديق قطيعه از دوستم دورى كردم و قطعته من حقه او را از حقش باز داشتم:
لعظيمه يعنى خواستهها و يا حوادث بزرگ. عندى محفوظه يعنى آن آمال و آرزوها را بآنان ندادم چون مصلحت آن بندگان نبود و عوض آنها را براى آنان نگهداشتم يعنى ثوابهاى بزرگ. فلم يرضوا باين حفظ و عوض دادن راضى نشدند بلكه خيال تقصير و كوتاهى و يا عجز و ناتوانى و با كم لطفى در حق من نمودند و در دستيابى باين آرزوها عجله كرده و از غير من درخواست نمودند. و امرتهم ان لا يغلقوا الابواب كنايه از اينكه اين فرشتگان كوشش ميكنند در انجام خواستهها و حوائج بندگان خدا و يا در دفع و برطرف كردن وسوسههاى شيطانى از آنها و موفق نمودن براى دعا و مسألت از خدا بلكه بالاتر باين معنا كه خود فرشتگان دعا ميكنند و درخواست رحمت و بخشش مينمايند براى آنان و يا حاجات آنان را بخدا عرضه ميدارند گرچه خداوند خود حاجت آنان را ميداند ولى در عين حال دعاى ملائكه يكى از اسباب اجابت است تا تمام اين احتمالات در آيات و روايات وارد شده است. و احتمال هم هست كه واقعا در آسمانها درهائى باشد كه هنگام دعاى مؤمنين بعلامت اعلام اجابت دعا باز بشود و در اين مطلب استبعادى نيست: فلم يثقوا بقولى- يعنى اين بندگان بوعده