درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٠٥ - و ذاك اننى لا أسأل عما افعل و هم يسئلون
در نتيجه غرض و غايت و منشأ و مراد در فيضان اشياء از او ذات كبريائى خود او است و هم از مقام قدس ربوبى منبعث مىشوند نه زايد بر ذات او باشند.
نتيجه آنست كه آنچه كه بآن علم بالذات دارد او ذات قدس ربوبى است كه علم باشياء بوجهى است و علم بذات كبريائى مبدئيت للاشياء خواهد بود لا محاله عين علم باشياء و اراده آنها خواهد بود و ذات قدس اراده و غرض و مطلوب اشياء و كمال آنها است بطور حقيقت نه بطور مجاز و تشبيه.
و بشر در هر فعلى محتاج باراده و تصور و تصديق و قصد و حركت است از نظر عجز او زيرا كه وجود و شؤون وجودى او عاريتى است.
و لازم علم بذات كبريائى خود صدور موجودات و انبعاث از مقام ربوبى او است در حالى كه عالم بآنها است و همين معناى عالم امر و قضاء است و بتوسط عالم تقدير و تصوير و بتوسط آن عالم آفرينش و خلق تحققپذير خواهد بود.
و از نظر محبت ذاتى بمقام كبريائى خود نظرى بغير و اشياء نخواهد داشت جز بلحاظ اينكه آثار و مظاهر كبريائى او هستند و به تبع ذات و محبت بخود باشياء بعنوان آثار و افعال خود محبت خواهد داشت عوالم و موجودات صنايع كبريائى اويند چه بلا واسطه مانند قدسيان و عالم امر و يا بوسائط مانند عالم طبع بالاخره بهمه عوالم از نظر اينكه بسط عظمت كبريائى عوالم را فرا گرفته محبت دارد.
انسان داراى وجود طبيعى و نيز وجود مثالى و نيز وجود عقلى يعنى مقام انسان عقلانى خواهد بود همچنانكه در هر يك از مطالب و حقايق كه بخواهد آگاه شود و احاطه بيابد لا محاله مقام مثال و وجود ادراكى خواهد يافت مثلا تصور و تصديق هر امرى از امور طبيعى و يا معنوى وجود مثالى و يا گوئى برزخى و ادراكى است كه روان انسان از نظر تصور و تصديق بر آن احاطه مىيابد و از مخلوقات روانى و پديدههاى روانى است و نيز نسبت بهر امرى از امور و حقايق نيز حقيقت وجود تعقلى خواهد داشت.