درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٣٧ - قوله(ع) فمعاذ الله ان يكون معه شىء غيره قل كان الله و لا خلق
دارد بلكه در صفات ذاتى مانند علم و قدرت و حيات و سمع و بصر و يا صفات فعل مانند قهر و علو و جبروت و رحمت و رأفت و غنى وجود و ساير صفات همه وحدت حقيقى و بساطت در آنها محفوظ است و صفات كامله واجب و بطور وجوب است و در هيچ يك شائبه امكان و يا نقص و يا كثرت يعنى تركب از ذات و صفت زايد بر ذات كبريائى نخواهد بود و صفات كمال مثلا عالم و قادر بطور بسيط مانند علم و قدرت از شئون كبريائى است.
وحدت ذات و بساطت وجودى كبريائى كه اجل و ارفع از هر وحدت مفروض امكانى است و در هيچ يك از صفات شائبه امكان و كثرت و نقص نميرود همچنين علم بموجودات از شئون علم بذات كبريائى است همچنانكه وجود كبريائى قائم بذات است علم و قدرت و آثار او نيز ذاتى و منبعث او است.
قوله (ع): فمعاذ اللَّه ان يكون معه شىء غيره قل كان اللَّه و لا خلق:
نظر باينكه وجود ساحت كبريائى وجود حقيقى و بسيط و دائم و ازلى است وحدت حقيقى او كه لازم و ملزوم اين صفات است در مرتبه وحدت حقيقى او موجودى نخواهد بود و وحدت و احديت اختصاص بساحت كبريائى دارد و جز او در عالم ازل كه دوام وجود است موجودى نخواهد بود بلكه وحدت حقيقى اختصاص بساحت آفريدگار دارد و هرگز مخلوقى نبوده زيرا عالم كبريائى ابدى و ازلى است و عالم خلق حادث و وجود غير حقيقى و عاريتى است و منطوى در عالم ازل است.
بعبارت ديگر عالم خلق عالم تقدير و تكون و ايجاد است و ساحت كبريائى خالق عالم امر و خلق و موجد كون و هستى است و نسبت عالم خلق و زمان و زمانيات مانند نقطهاى است بقياس عالم امر و ازل و هرگز موجود زمانى معيت با موجود حقيقى ازلى نخواهد داشت جز از نظر قيمومت كه حق تعالى بر عوالم دارد.
هر موجود زمانى ناگزير بوجود آمده بعد از زمانى است كه معدوم بوده هم- چنان كه حركت نسبت باجزاء آن اين چنين تدريجى است از اين نظر فرق است