افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٧٣ - آب آتش گرفته
تجويز آن باز استحاله آن لازم مى آيد.[١]
حالا كه اين مقدمه روشن شد ببينيم آقاى سروش چه تناقضى در قرآن پيدا كرده؟ راست مى گويد يا اشتباه نموده و نافهمى به مفهوم تناقض او را به بيراهه برده؟ و يا عمدا براى اثبات رؤيايى بودن قرآن (=ابطال قرآن) مغالطه مى نمايد.[٢]
او در دفتر سوم خود چند موضوع متناقض را بيان مى دارد:
آب آتش گرفته
او به آيه «وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ» ايراد گرفته كه وقتى دريا ها آتش گيرد! او در اين مورد رجز خوانى زيادى كرده و حتى يك ورق قبل به پيامبر بزرگوار اسلام (ص) توهين نموده كه نمى خواهم آن ها را نقل كنم.
خب اگر دريا آتش بگيرد تناقض است؟ «وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ» مسلما تناقضى كه ما قبلا آن را توضيح داديم، نيست.
ولى ممكن است گفته شود او به معناى مصطلح تناقض در فلسفه جاهل بوده و منظورش اين است كه رؤياى پيامبر كاذب بوده و امر ناممكنى را ممكن دانسته؛ پس قرآن خواب و خيال است نه كلام خداوند.
آقاى سروش امروز نوجوانان در مدارس همه مى دانند كه آب از اكسيجن و هيدروجن
[١] - وقتى گفته شود تناقض جايز است، در جواب گفته مى شود يك مصداق تناقض جايز شما خود همين استحاله و امكان تناقض است كه بايد دو قضيه نقيض را قبول كنيد! و از قول به جواز آن اقرار به استحاله آن به دست مى آيد.( دقت شود).
[٢] - در فرض دوم انگيزه او روانى است يا اقتصادى و روانى بودن نيز احتمالاتى دارد. ما گمان بد به او نمى بريم، خودش انگيزه خود را مى داند.