افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٧٨ - توضيح دو آيه
مطابق طبع شان بود، ادعا مى كنند من مستحق آن بودم كه خداوند آن را به من ارزانى كرد.[١] و اگر دردى و فقرى و گرفتارى به آنان رسيد خود شان را مستحق آن نمى دانند و در صدد علت تراشى بر مى آيند كه بدشگومى و فال بد زدن در حق ديگران يكى از آن اسباب و علل ساده عوام است و لذا پيامبر را متهم مى كردند.
خداوند در آيه اول يك حقيقت كلى را بيان داشته كه همه حوادثى كه براى انسان ها رخ بدهد به اراده و اختيار مسبب الاسباب است و او علت العلل كاينات مى باشد و همه علل و اسباب به او به عنوان سبب نهايى منتهى مىشود، شگوم بد زدن و سبب تراشى هاى غير واقعى خرافات است و كم عقلى.
قواعد عقلى تقاضا دارد سراسر جهان مادى و همه ذرات موجودات با ترتيب على و معلولى (سببى و مسببى) كه بين خود دارند، بايد به مسبب الاسباب برسند؛ عالم امكان، فقر است و نياز و نيستى. و واجب الوجودى است كه اراده او همه چيز را ايجاد مىكند و اين عليت در عرض علل و اسباب مادى نيست تا اجتماع علل مستقله بر موجود واحد پيش بيايد، بلكه در طول اسباب طبيعى است كه براى فهم تفصيلى آن بايد درس خواند تا فهميده شود.
بلى همان گونه كه قرآن اين دسته را سرزنش مىكند كه تفقه و كنجكاوى عقلى ندارند، همه حوادث و اعيان در جهان مادى و حتى امكانى، از خود علل قريب، متوسط و بعيد دارند و قانون عليت- به مقتضاى قدر و قضاى الهى- تخلف پذير نيست و بيهوده پيامبر و يا هر كس ديگر را متهم نكنيد كه فلان واقعه ناگوار تان به خاطر اوست. و اين نادانى هنوز در بين عوام جريان دارد، عوامى كه هنوز فرهنگ آنان قرآنى و عقلانى نشده است.
[١] -
|
من اكر كام روا گشتم و خوشدلى چه عجب |
مستحق بودم و آن ها به زكاتم دادند |
|