افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٧٩ - توضيح دو آيه
در آيه دوم يك قاعده مهم ديگر عقلى را بيان مىكند كه هرچند مخاطب پيامبر است، ولى معناى آن همه انسان ها و حتى جن و همه مكلفين و موجودات مادى احتمالى در منظومه هاى شمسى و كهكشان ها را شامل مىشود و ربطى به مدلول آيه قبلى ندارد.[١]
و آن قاعده عام اين است كه طاعات به توفيق خداوند است، ولى معاصى از وسوسه نفس خودت مى باشد.
به عبارت ديگر طاعت و معصيت هردو به اراده خود مكلف است و هيچ مجبوريتى در عمل خود ندارد، ولى در عين حال چون به ارشاد و توفيق خداوند مكلف اطاعت مىكند، خداوند به همين لحاظ آن را به خود نسبت مى دهد و گرنه آيات زياد قرآن اعمال مكلفين را به خود شان نسبت مى دهد. و در گناهان چون توفيق وجود ندارد، آن را به خود مكلف نسبت مى دهد.
در روايت صحيح السندى، تصريح شده كه خداوند مى فرمايد من سزاوارتر به حسنات تو هستم و تو سزاوار تر به معاصى خود هستى.
بنابر اين نسبت طاعات به خداوند يك نسبت عرفى و اولويت است، وگرنه از لحاظ عقلى فاعل قريب طاعات و معاصى خود بنده است و سبب متوسط آن عوامل متعدد محيط و تربيت و وراثت است و سبب بعيد آن مطابق حكم عقل كه همه كاينات به خداوند بر مى گردد، خداوند است.
معناى عالى آيه را فهميديم؛ ولى اگر كسى بىسواد باشد، يا مخالفت ورزيدن با قرآن را
[١] - در آيه قبلى حسنه و سيئه نزديك به معناى نفع و ضرر بود كه فميديد، ولى در اين آيه مراد از حسنه و سيئه معصيت و اطاعت است و هدف نفى جبر و تفويض مى باشد. و اگر اين دو كلمه در هردو آيه به يك معنا باشد بازهم تناقضى در كار نيست.