افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٣٧ - معناى قرائت
را كه مى خواهند آغازكنند، با بسم الله آغاز كنند، پس در حقيقت آيه مورد بحث دستور العمل است؛ نظير امر به گفتن ان شاء الله در آيهى: «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً، إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ» (الكهف: ٢٣- ٢٤)[١]
و در جمله ى «رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ» اشاره شده است به اينكه رب تو، تنها و تنها آن كسى است كه عالم را آفريده و اين همان توحيد ربوبيت است كه مقتضى است عبادت را در آن منحصر كنند، و اين خود رد اعتقاد مشركين است كه مىگفتند خداى سبحان تنها خلقت و ايجاد را به عهده دارد، و اما ربوبيت يعنى مالكيت و تدبير عالم از آن مقربين درگاه او است و خداى تعالى بعد از ايجاد عالم، تدبير امور آن را به عهده آنان گذاشته، كه يا از جنس فرشتگانند، و يا از جنس جن، و يا افراد برجسته اى از انسان. در آيهى مورد بحث اشاره كرده به اينكه خير، چنين نيست و تصريح كرده به اينكه ربوبيت هم مانند خلقت مخصوص خداى تعالى است. و از جمله خلق الانسان من علق منظور از انسان جنس بشر است كه از راه تناسل پديد مىآيد و كلمهى «علق» به معناى خون بسته شده است؛ يعنى اولين حالتى كه منى در رحم به خود مىگيرد.
پس آيهى شريفه به تدبير الهى وارد بر انسان اشاره دارد، تدبيرش از لحظه اى كه به صورت «علقه» در مى آيد، تا وقتى كه انسانى تام الخلقه مىشود، و داراى صفاتى عجيب و افعالى محيرالعقول مىگردد، پس انسان، انسانى تمام و كامل نمىشود، مگر به تدبير مستمر و پى در پى خداى تعالى كه اين تدبير پى در پى چيزى نيست مگر خلقت پى در پى، (پس ممكن نيست خلقت را از خدا و تدبير را از غير او بدانيم) پس خداى تعالى به عين همان دليل كه خالق انسان است مدبر او نيز هست، در نتيجه انسان چارهاى جز اين ندارد كه خداى واحد
[١] - هر گز مگويى فردا اين كار را خواهم كرد مگر ان كه كلام خود را مقيد كنى به خواست خدا.