افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٤٣ - ابوجهل نادان ذليل
خود راميكشيد، ابن مسعود روى سينه او قرار گرفت هنگامى كه چشمش به او افتاد، گفت: اى چوپان ناچيز! بر جايگاه بلندى قرار گرفته اى! ابن مسعود گفت: «الاسلام يعلو و لايعلى عليه»: «اسلام برترى مىگيرد و چيزى بر اسلام برترى نخواهد گرفت»
ابوجهل به او گفت به دوستت محمد بگو: «احدى در زندگى در نظر من از او مبغوض تر نبود و حتى در حال مرگم!»
هنگامى كه اين سخن به گوش پيغمبر (ص) رسيد فرمود: فرعون زمان من از فرعون موسى بدتر بود، چرا كه او در واپسين لحظات عمر گفت: من ايمان آوردم؛ ولى اين طغيانش بيشتر شد.!
سپس ابوجهل رو به ابن مسعود كرد و گفت: سر مرا با اين شمشير قطع كن كه تيز تر است، هنگامى كه ابن مسعود سرش راجدا كرد نمىتوانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد (موى پيش سر او را گرفت و روى زمين كشيد و خدمت پيامبر آورد، و مضمون آيه در اين دنيا نيز تحقق يافت)[١]
«ناصيه» موى پيش سر است و گرفتن ناصيه در جايى گفته مىشود كه بخواهند كسى رابا ذلت و خوارى به سوى كارى برند؛ زيرا هنگامى كه موى پيش سركسى را مىگيرند، قدرت هر گونه حركت از او سلب مىشود، و چاره جز تسليم ندارد.
البته كلمه «ناصيه» هم در مورد افراد، و هم اشياء نفيس، به كار ميرود، همانگونه كه ما، در فارسى تعبير به پيشانى جمعيت يا پيشانى ساختمان مىكنيم.
تعبير به ناصيه كاذبه خاطئه، اشاره به شخصى است كه صاحب اين ناصيه است كه هم دروغگو بود و هم خطا كار، همچون ابوجهل.
در روايتى از ابن عباس آمده است كه: روزى ابوجهل نزد رسول خدا (ص) آمد در حالى
[١] - تفسير فخررازى ج ٣٢ ص ٢٣ با تلخيص.