افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٦٧ - وعده هاى اين آيه
مستقل يقين مىكند و برهمين اساس جمع زيادى از غربيها به وجود روح معتقد شدهاند.
خواننده، اگر كتاب «روح از نظر قرآن و عقل وعلم روحى جديد» نگارنده را بخواند يقين مىكند كه روح مجرد انسان از نظر دين و عقل و علم روحى جديد ثابت است. والله الهادى.
بعضى از اهل معقول، اول اين آيه را دليل «انّى» بر وجود خدا دانسته و ذيل آن را (اولم يكف) برهان شبه «لِم» بر وجود خدا دانستهاند؛ چون خداوند همان گونه كه در آيه بعدى كه آيهى اخير اين سوره است- از نظر وجود و علم و قدرت و حكمت و اراده بر همهى موجودات محيط است «أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ» (فصلت: ٥٤) و ممكن است كه مراد از شهود خداوند همان احاطهى همه جانبهى او بر هر چيز باشد.
واجب الوجود كه از نظر وجود و علم و قدرت و صفات ذاتى خود لايتناهى است و از جانب ديگر وجودات امكانى رشحات فيضى اوست و همهىآنها در حدوث و بقاء و دوام خود به ارادهى نافذهى او نيازمند هستند (اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالبها)[١]
ما در كتب كلامى (اعتقادى) خود گفتهايم كه واجب الوجود مفهوم يگانهاى است- كه امكان بالمعنى الاعم او- عدم استحاله او- موجب تحقق آن مى گردد و علت ثبوتى و دليل اثباتى لازم ندارد. (دقت شود)
[١] -
|
گر فيض تو يك لحظه به عالم نرسد |
معلوم شود بود و نبود همه چيز |
|