افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٤٥ - تفسير سوره بينه
بدون دليل روشنى از دين يا كفر خود جدا نمىشوند و آن دليل روشن فرستاده اى از جانب خدا است كه وحى الهى را در اوراق پاكيزه[١] كه در آنها نوشته هاى بر حق و ثابت است تلاوت كند.
اگر واقعاً چنين قصد داشتهاند كه عند الله معذور اند چون تفكر منطقى و معقولى داشته اند و اگر روش شان ادعايى و براى فرار از حق بوده كه آيه چهارم به آن اشعار دارد مسول تقصير و دورى خود از حق هستند.
در اين جا احتمال يا نظر سومى هم وجود دارد كه خداوند مشركين و اهل كتاب را مطابق قاعده لطف بدون اتمام حجت رها نمىكند لذا رسول مكرمى را با قرآن براى آنان فرستاد. اين وجه مختار تفسير الميزان است و سرراست هم است.
ولى ما در دنياى امروز صدها ميليون جاهل قاصر داريم و در بحث كلام گفته ايم كه قاعده لطف از نظر استدلال عقلى ضعيف است و لطف بر خداوند به هر دو معناى كلامى آن، واجب نيست.
و نگارنده در ديوان خود گفته است:
|
گر خدا لطفى كند فضلش بود |
فضل او بربندگان بى حد بود. |
|
مگر اين كه بگوييم نظر آيه اهل كتاب و مشركان زمان پيامبر (ص) هستند كه يا مقصر و با متعمد مىباشند.
در آيه چهارم مىفرمايد: (ولى) اهل كتاب (تاچه رسد به بت پرستان لجوج) بعد از آمدن آنكه (مطلوب شان بود) از قبول حق سرزدند؟ و آيه ٨٩ بقره، آيه چهارم فوق راتوضيح بيشترى داده است.
در آيه ششم دوباره اهل كتاب و مشركين را يك جا نموده و همه را به لقب شرالبريه
[١] - كه« لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ ...»( فصلت: ٤٢)؛( از پيش و پس آن باطلى به آن نمى چسپد.