افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٩٨ - آخرين واقعيتى اجتناب ناپذير در مورد عبد الكريم سروش
و قصد ريشخند ديگران را دارد، كه باز هم نوعى مرض روانى اوست.[١]
من احتمال مىدهم او زرنگى كرده كه دروغها را به كلام نسبت داده نه به خود آن حضرت (ص) در حالىكه از لازمه كذب قولى كذب فاعلى است، ولى اين ملازمه عقلى است و از نظر روان شناسى، افراد نسبت به اصول، از حساسيت بيشترى برخورداراند، در توهين و تكذيب افراد شورشها برپا مىشود ولى در تكذيب اصول، عوام حساسيت كمترى دارند و اين خواص هستند كه از هركدام اين دو، شديدا ناراحت مىشوند، آقاى سروش ممكن است از اين جهت خود را خاكبوس امر خيالى دانسته كه به سرنوشت سلمان رشدى مبتلا نشود!. آيا بين سلمان رشدى و عبد الكريم سروش و .. فرقى جوهرى وجود دارد؟ بلى سروش بدتر از رشدى است.
بلى قرآن نه قصه است و نه افسانه و نه از خوابهاى آشفته[٢]، پيام الهى است كه روح را مسخر ساخته و روزى جهانگير مىشود و انسانها از آن پيروى مىكنند.
قرآن جهان بينى سالم و كامل دارد، اخلاق دارد، عقايد سالم دارد، عدالت دارد، مخالف با هيئت بطلميوسى كه حاكم بر زمان پيامبر بود، مى باشد و هم چنين مخالف با تورات و انجيل در بسيارى از مسايل. و بالاخره سطح فكرى قرآن از سطح فكرى مردم قريش و عرب
[١] - ممكن است كسى بگويد عبد الكريم سروش مانند ساير بىدينان جهان، نبوتها و كتابهاى آسمانى را( هرچند بدون دليل) دروغ مىداند ولى قصه خواب را به دروغ عنوان كرده كه دروغ را به خوابهاى آنان نسبت دهد، ولى پيامبران را دروغگو قلمداد نكند و دروغ قولى غير از دروغ فاعلى است. جواب مىهيم چه پستى كه آدم دروغ بگويد تا ديگران را از دروغ تبرئه كند بايد او را به مراجعه به روان شناسان و روانكاوان تشويق كنيم.
[٢] - واقعا عبرت انگيز و تعجب آور است كه او قرآن را خوابهاى آشفته يك انسان مىداند كه در طول تاريخ انسانيت، چنان انسان ديگر پيدا نشد كه چنين خوابنامهاى داشته باشد؟!!
|
چشم باز و گوش باز و اين عمى |
حيرتم از چشم بندى خدا. |
|