افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٤٢ - ابوجهل نادان ذليل
و ٢٣ سال ادامه داشته است.
ابوجهل نادانِ ذليل
«كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ، ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ» (العلق: ١٥- ١٦)؛ چنين نيست اگر (ابوجهل) دست از اذيت تو بر ندارد موى پيش سرش را مىگيريم. ناصيه مرد دروغگو و خطا كار را.
اين آيه مباركه در مكه مكرمه در اوج قدرت اين مرد پليد مشرك و ضعف ظاهرى مسلمانان نازل شد، عذاب قيامت او نيز معلوم است؛ ولى براى عبرت گرفتن اين قصه ى تاريخى را بخوانيد:
وقتى سوره الرحمن نازل شد پيغامبر (ص) با اصحاب خود گفت چه كسى از شما سوره را بر بزرگان قريش مى خواند؟ حاضران از ترس كمى سكوت كردند عبدالله بن مسعود گفت من حاضرم.
ابن مسعود كه جسه اى كوچك داشت و از نظر جسمانى ضعيف بود بر خاست و نزد سران قريش آمد، آنها را در گرد كعبه جمع ديد، تلاوت سوره ى الرحمن را آغاز كرد.
ابوجهل بر خاست و چنان سيلى به صورت او زد كه گوش او پاره شد و خون جارى گشت!
ابن مسعود گريان به خدمت پيامبر (ص) آمد، هنگامى كه چشم پيامبر (ص) بر او افتاد، ناراحت شد سر را به زير انداخت و در غم و اندوه عميقى فرو رفت.
ناگهان جبرئيل نازل شد در حالى كه خندان و مسرور بود، فرمود: اى جبرئيل چرا مى خندى در حالى كه ابن مسعود گريان است؟ عرض كرد به زودى دليل آن را خواهى دانست.
اين ماجرا گذشت، هنگامى كه مسلمانان روز جنگ بدر پيروز شدند، ابن مسعود در ميان كشته هاى مشركان گردش مى كرد، چشمش به ابوجهل افتاد، در حالى كه آخرين نفسهاى