افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٤٠ - چند مطلب ديگر
قرار گرفته است.
خلاصه آن خرافات اينكه پيامبر اسلام (ص) در رسيدن مقام نبوت به خود، از نزول آيات مطمئن نشده و از شيطان و ديوانگى خود ترسيد از كوه حرا نزد خديجه آمد و چنين و چنان گفت خديجه او را دلدارى داده؛ ولى خديجه هم نزد عمو زاده انديشمند خود ورقه بن نوفل، رفت و او پس از شنيدن ماجرا گفت او پيامبر است!! ولى پيامبر (ص) آرام نگرفت و خود نزد ورقه رفت و صحبت كرد، گويا پس از جواب مثبت آقاى ورقه كه گويا قبلا نصرانى شده بود فهميد او پيامبر است!!
سبحان الله از همهى اين كذبها و اختلاق و جعل سازى و جهالت و سادگىهاى جمعى از مفسرين كه حكمت خدا و عقل پيامبر خاتم النبيين (ص) را زير سوال بردهاند از اين خرافات و اباطيل بايد شأن عالى پيامبر و بعثت او و قدرت خدا را تبرئه كنيم و اقلًا او را از همه انبياى خداوند كمتر و پايين تر ندانيم، چه اين رسوايى و فضاحت در باره كسى وارد نشده و تنها به بعثت پيامبر مظلوم ما چسبانيده شده لعن الله الكاذبين.
١- طبق حديث معتبرى از كافى پيامبر بزرگوار ما قبل از رسيدن رسالت به ايشان داراى منصب نبوت بوده اند؛ ولى معلوم نيست كه مبدء نبوت از چند سالگى ايشان بوده است.
٢- اگر نبوت از اول بلوغ نبوده، سوال مىشود در فاصله بلوغ و رسيدن نبوت به او چه موقفى داشته؟ تدينى نداشته و مانند ساير مردم رها بوده كه براى ما قابل پذيرش در مورد شخصيت ايشان نيست. و يا متدين به دينى از اديان گذشته بوده باشند؟
مقتضاى آنچه كه در زبانها مشهور است كه هر پيامبر اولوالعزم ناسخ شريعت عمومى پيامبر سابق خود است بايد پيامبر، در اين برهه مفروض، عيسى (ع) باشد ولى اين قاعد مشهوره به دليل معتبرى ثابت نشده و نه شرايع الهى از نوح تا عيسى شامل همه مردم كره زمين بوده قبلًا گفته ايم كه رسالت حضرت موسى و حضرت عيسى- على نبينا و آله و عليهما الصلاه