افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٦٦ - يك ايراد اشتباه آميز او
بين واجب الوجود و ممكن الوجود به يك شكل واحد تطبيق مىشود، و در غير آن دليلى وجود ندارد كه خداوند بايد از روش انسان ها پيروى كند. و روش كتب آسمانى با مؤلفات بشرى يكسان باشد.
ما به عنوان بنده و مخلوق و انسان دربند احساسات و عواطف و عادات و رسوم خود قواعدى داريم كه به استثناى موارد خاص نمى توانيم از خدا انتظار داشته باشيم كه به نظام ما عمل كند. اين التراب و رب الارباب.
آقاى سروش شما را به جان مولوى و به حق مثنوى معنوى او كمى با احتياط قلم فرسايى كنيد، شرايع آسمانى را به شكل مبتذل آن استهزاء و مسخره نكنيد. مسلمان نبودن و مرتد شدن يك مطلب است، ولى تمسك به خرافات و نيرنگ با مردم كار عقلا نيست، تا چه رسد به اهل علم. بين شما و گوستاولبون مادى يك دنيا فرق اخلاقى وجود دارد، خيلى ها آن آقا را احترام مىكند او به شخصيت علمى خود احترام داشته؛ ولى شما به عنوان يك نيرنگ باز كه قلم شما با وجدان شما مباينت و تضاد دارد خيلى خود را در انظار بى طرف ها، خوار ساخته ايد كه بعضى ها احتمال مى دهند دلار ها ضمير شما را خريدارى كرده (يعنى مأمور هستيد و مأمور معذور است) البته من اين اتهام را بى دليل مى دانم.
يك كمى تعقل و تدبر را از شبلى شميل بياموزيد او اولا عرب مسيحى بود و سپس مادى و ملحد شد ولى قرآن را از شما بهتر مى فهميد. او مى گويد:
|
انى و ان اك قد كفرت بدينه |
هل اكفرن بمحكم الآيات |
|
من اگرچه منكر دين و وحيانى بودن قرآن از جانب خداوندم و خدا را قبول ندارم، ولى (به عنوان يك انسان با عقل و وجدان) به آيات قرآن مىشود كافر شوم؟
همه كمالات پيامبر و خوبى هاى او را كنار بگذار، ولى قرآن او جامع همه غايات بشرى