افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٢ - يك بحث مهم مصداقى
١- اماته و ميراندن اول، همين ميراندن محسوس در پايان عمر ما است كه «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»؛
٢- اماته دوم در نفخ اول در صور، مگر آنانى را كه خداوند استثناء فرموده[١] اين اماته و ميراندن، شامل زندگان ما دى إنسان و حيوان و ملائكه و جن و غيرهم است و هم شامل ارواحىكه از اوايل اين جهان، فوت كردهاند و در برزخ با ابدان برزخى زندهاند؛ بلى همهى اينها مىميرند
يك بحث مهم مصداقى
كى زندگانى برزخى دارد و كى ندارد، تا ميراندن ثانوى در حق دومىها صدق نكند؟
- ١ دستهى از زندگان كه در قرآن از فزع و صعق استثناء شدهاند: «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ ...» (الزمر: ٦٨)؛ بنابراينكه، «صعق» به معناى موت باشد.[٢] ولى به هر حال مىشود به همان ارواحىكه به بدن برزخى تعلق مىگيرند و تا نفخ اول، صور زنده هستند، احياء برزخى صدق كند؛ ولى اين حيات به نظر شيخ مفيد (ره) عمومى نيست و مخصوص به مؤمنين كامل الايمان و كفار كامل الكفر مىباشد؛ بلكه از چند آيه ثابت مىشود كه كفار زندگانى برزخى ندارند كه بحث آن را در كتاب روح مشاراليه اينجانب بخوانيد.
[١] به صفحهى ٢٧٦ و ٢٧٧ كتاب روح از نظر دين و عقل و علم روحى جديد، مراجعه شود؛ بعضى گفتهاند: مراد از استثناء شدگان، عقول مجرده مىباشند، كه اصل وجود آنها براى ما، ثابت نيست( الميزان مىگويد: مرگ جدايى روح از بدن است و ارواح در برزخ، جسد ندارند، مرگ برآنها صدق نمىكند. استثناء در اول، منقطع، در دوم، متصل است؛ ولى ارواح، ابدان برزخى دارند، ترجمهى الميزان ج ١٧/ ٤٤٤
[٢] - اين آيه بر اين مطلب دلالت دارد فَذَرْهُمْ حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي فِيهِ يُصْعَقُونَ( الطور: ٤٥)، در فرضى كه صعق به معناى موت باشد نه بيهوشى، كه در مورد موسى چنين است« وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً»( اعراف: ١٤٣)، به قرينه« فَلَمَّا أَفاقَ» يعنى به هوش آمد.